اعمال روز عرفه

کارهایی که باید در روز عرفه انجام دهیم!

 


عرفه روز همراهی و هم صداییِ با «یا ربّ» «یا ربّ» های امام حسین(علیه السلام) است. روز معراجِ دل های کربلایی است که همنوا با کاروان سالار عشق عاشورا، می خوانند: لااِلهَ اِلاّ اَنتَ سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ المُستَغفِرینَ ... . روز پالایش وجود از هر گونه تعلّق و شرک و گناه است، روز توبه!


 

 

 

ای سالار شهیدان، از تو چه پنهان که دلم هوای کربلا کرده است. می خواهم با پای دل به کربلا بیایم. مرا با زمزمه های دعای عرفه ات هم سفر کن! و ای دل، برای منا؟ نه؛ برای مشعر؟ نه؛ برای مکّه؟ نه؛ برای میهمانی پرشکوه دعای عرفه! خود را آماده کن و این گونه همانند امام شهیدمان، در محضر پروردگار حاضر شو و با پنج فراز عارفانه دعای عرفه، پروردگار خود را عاشقانه و صادقانه بخوان:

 

به مجلسی برو و تنها این دعا را نخوان

امام حسین علیه السلام با گروهی از اهل بیت و فرزندان و شیعیانشان دعای عرفه را خواندند و معلوم است که خواندن این دعا به صورت جمعی و شرکت در مجالس عمومی خودش فضیلت است. زیرا امام صادق علیه السلام می فرمایند: شیوه پدرم(امام باقر علیه السلام) این بود که چون از امری غمگین می شد، زنان و کودکان را جمع می کرد، سپس دعا می کرد و آن ها آمین می گفتند.(1)

جای این پرسش است که از طرفی فضیلت دعا کردن پنهانی هفتاد برابر یا بیشتر از دعاهای دیگر است، از سویی می بینیمدعا در اجتماع مستجاب است. پس کدام بهتر است؟ در پاسخ این پرسش مرحوم مجلسی می فرماید: اول این که اجتماع در اجابت موثر است؛ اگر چه ثوابش کمتر است. دوم این که اهمیت دعای دسته جمعی در صورتی است که از ریا و خودنمایی به دور باشد.(2)

 

در مسیر حرکت به مجلس به یاد خدا باش

وقتی امام حسین(علیه السلام) به سمت جبل الرحمه که در صحرای عرفات است در حال حرکت بودند، در نهایت تضرع و خشوع حرکت می کردند. پس بهتر است تا رسیدن به مجلس دعای عرفه و خواندن این دعا از بیان برخی حرف های بیهوده و یا رفتارهای نامناسب پرهیز کنیم و بر اساس سنتی که حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) داشتند، خضوع و خشوع را در خود نهادینه کنیم که این خود یک فضیلت است.

امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه، مکرر با بیان لفظ «یارب» پروردگار را صدا می زدند تا این گونه انسان به جنبه ربوبی و تربیتی خدای متعال به عنوان مربی انسان ها توجه کند. گویی روز عرفه روز تربیت و مودب شدن به آداب الهی است

زیر سقف آسمان و رو به قبله بنشین

حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) زیر سقف آسمان روی مبارک را به سمت قبله کرده و دست هایشان را در مقابل صورت خویش قرار دادند؛ گرچه دعا خواندن در هر حالتی ان شاء الله پذیرفته است؛ اما حالت کاملش این است که انسان رو به قبله باشد.

دست هایت را رو به آسمان کن

دست هایت را رو به آسمان کن؛ مانند مسکینی که طعام می خواهد؛ چرا که حضرت هم این گونه دست به دعا می برند.

 

متوجه جسم و روحت شو

امام حسین(علیه السلام) فراز اول دعای عرفه را با حمد خدای متعال آغاز می کند و به اعضا و جسم و روحش توجه می کند و نعمت هایی که خداوند در این رابطه به او عطا کرده است را یادآوری می کند. زیرا هركس كه نفس خود را شناخت؛ «ربّ» خود را شناخته است: "فقد عرف نفسه فقد عرف ربه"(3) بخشی از این فرازها جنبه های علمی و پزشکی و نکات دقیق اعضا و جوارح انسان را که می گوید حکایت از علم لدنی امام دارد.

 

 

خاضعانه شکر پروردگار را به جای آور

سالار شهیدان پس از حمد الهی برای نعمت های خداوند؛ در فراز دوم اظهار ناتوانی و تقصیر در شکر این نعمت ها به درگاه الهی می کند. مضمون یکی از دعاهای اباعبدالله الحسین(علیه السلام) این است که خدایا! من سپاسگزارم كه مرا در عصر جاهلیّت به دنیا نیاوردی. تو را شاكرم كه مرا آن زمان به دنیا آوردی که عصر جاهلیّت به عصر علم و تمدّن اسلامی تبدیل شده است؛ وحی ای آمده و جاهلیّت را از بین برده، پیامبری مبعوث شده و زمینه ظهور حكومت اسلامی مهیا شده است.

 

رنگ زندگی خود را الهی کن

فراز سوم دعای عرفه نه درخواست معمولی، بلکه توجه به نیازهایی است که انسان دارد. دعاهای این بخش مضامین عالیه ای دارد به گونه ای که بینش انسان ها را تنظیم می کند که چگونه در زندگی حرکت کنند. مثل تعبیر "...اللهم اجعلنی اخشاک کانّی اراک..." یعنی خدایا به گونه ای مرا در مقام خشیت قرار ده مثل اینکه تو را می بینم.

 

به مهمانی اولیای الهی برو

فراز چهارم دعای عرفه، متوجه مکان های مقدس و انسان هایی است که از اولیاء الهی هستند. گویی انسان خود را حاضر در آن مکان های مقدس می بیند و خودش را سر سفره ای می بیند که میهمانان آن اولیاء خدا هستند. لذا در این بخش اشاره به انبیاء الهی و الطاف خداوند به امت های خویش را می بینیم. نکته دیگر در این فراز از دعای عرفه مقایسه بین عبادت و بندگی ما و ربوبیت خدای متعال است به این معنی که خدا چه کرد و ما چه کردیم و در واقع فاصله بین عبد بودن و رب بودن را بیان می کند که باید این فاصله از سوی خدا کم شود و بنده را به سوی خود بخواهد.

 

اگر کوچکی خود را درک کردی گریان شو

در فراز پایانی دعا جملات خداحافظی است، مثل کسی که در لحظات پایانی و در خوف و رجا خود را می بیند. نقل شده است که در بخش هایی از قرائت دعا اشک از دیدگان مبارک اباعبدالله(علیه السلام) جاری بود و حتی در اواخر دعای روز عرفه آنقدر گریه حضرت شدید شد که تعبیر راویان این است که از دیدگان مبارکش به مانند دو مشک، اشک می ریخت! این تعبیر گرچه مبالغه است اما شدت اشک را نشان می دهد.

خدایا! من سپاسگزارم كه مرا در عصر جاهلیّت به دنیا نیاوردی. تو را شاكرم كه مرا آن زمان به دنیا آوردی که عصر جاهلیّت به عصر علم و تمدّن اسلامی تبدیل شده است؛ وحی ای آمده و جاهلیّت را از بین برده، پیامبری مبعوث شده و زمینه ظهور حكومت اسلامی مهیا شده است

 

 

گرچه اشک نشانه است اما هر حالی به اشک نیست و هر اشکی حال نیست. اما اشک یک نشانه است. امام علی علیه السلام می فرمایند: گریه چشم ها و ترس دل ها نشانه رحمت خداى بلند مرتبه است. هرگاه این دو را در خود یافتید دعا كردن را غنیمت شمرید.(4)

 

 

تا غروب آفتاب، ندای با رب یا رب سر بده

امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه، مکرر با بیان لفظ «یا رب» پروردگار را صدا می زدند تا این گونه انسان به جنبه ربوبی و تربیتی خدای متعال به عنوان مربی انسان ها توجه کند. گویی روز عرفه روز تربیت و مودب شدن به آداب الهی است.

حضرت در آخر دعا «یا رب» می گفتند و اصحاب و همراهان ایشان آمین می گفتند و در همان مکان ماندند تا غروب آفتاب شد. برخی دعای عرفه را زود تمام می کنند در حالی که بهتر است تا غروب آفتاب این دعا ادامه پیدا کند.

مهربانا، اگرچه در ماه رجب به تو نپرداختم، اگر چه شب های جمعه ام تباه شد، اگر چه لذت رمضان را نچشیدم و اگر چه شب های قدر از کفم رفت، اکنون به عرفه خشنودم. از رحمت خود ناامیدم مساز. مرا به قافله توبه کنندگان رمضان برسان و از گناهانم درگذر و ابر رأفت خویش را بر کویر تشنه دل من ببار و مرا در خلوت انس خود پناه ده. باشد که عرفاتِ دلم همیشه سرسبز بماند؛ به حق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین و عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان.

 

پی نوشت ها:

1.کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 241 و257.

2.همان، ص 242.

3.شرح غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد بن محمد تمیمى، ص 232.

4.مكارم الأخلاق،ج 2، ص 96، ح 10.                                                  

           

 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
 

 

 

باقرالعلوم (ع)احیا گر سنت نبوی

 

بـعـد از رحـلت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله، كشور اسلامى هنوز گسترش زیادى نیافته و بـا مـسـائل فكرى و فرهنگى حادّى مواجه نبود. بیشتر مسلمانان پیامبر صلى الله علیه و آله را دیده و سخنان آن حضرت را شنیده بودند. آنچه كه به عنوان مساله مهم جهان اسلام، بیشتر فكر آنان را به خود مـشـغـول مـى كرد، مسائل فرهنگى و فكرى نبود، بلكه حفظ موجودیت كشور اسلامى و سركوبى دشمنان خارجى بود.

تـقریبا نیمه اول قرن اول هجرى به همین منوال به سر آمد و كشور اسلامى همچنان گسترش مى یـافـت. اما از نـیـمـه دوم قـرن اول، كم كم گـروه هاى فـكرى خـود را مـى نمودند و در پى آن مـسـائل و مـشـكـلات فـكـرى و فرهنگى نیز پدیدار گشت. به همین جهت بود كه امام سجاد علیه السلام نیز كه امامتش معاصر این زمان بود، بیشتر فعالیت خود را بر جنبه فكرى و فرهنگى نهاد، البته به روش دعـا و مـنـاجـات، زیـرا بـراى آن بـزرگـوار تـشـكـیـل حـلقـه درس و بـیـان مـسـتـقـیـم مـسـائل امـكـان نـداشـت.

پس از شهادت امام چهارم، یعنی درست سال هاى امامت امام باقر علیه السلام مـصـادف بـا اوج گـیـرى مـسـائل فـكـرى و فـرهـنـگـى در جـامـعـه اسـلامـى گردید. آن دوران، عصر پیدایش مشرب هاى فقهى و نقل حدیث و تفسیر بود. رویکرد صاحبان فتوا و عالمانى از اهل سنّت مانند زهرى، ابراهیم نخعى، ابوالزناد، رجاء بن حیاة و... كه همگى كم و بیش به دستگاه حاكمیّت اموى وابستگى داشتند، ضرورت احیاى سنّت پیامبر صلى الله علیه و آله را مطرح مى كرد.

از سوی دیگر، جلوگیرى از تدوین حدیث، كه به دستور خلیفه اوّل و دوّم انجام گرفت، از عوامل عمده انزواى فقه بود؛ فقهى كه دست كم هشتاد درصد آن متّكى به احادیث روایت شده از پیامبر صلى الله علیه و آله بود. ذهبى از ابوبكر نقل مى كند كه گفت:

فلا تحدّثوا عن رسول اللّه شیئا، فمن سألكم فقولوا: بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ كِتابَ اللّهَ فَاستَحِلُّوا حلالَه و حَرِّمُوا حَرامَه.(1)

از رسول خدا چیزى نقل نكنید و در جواب كسانى كه از شما درباره حكم مسئله اى پرس و جو مى كنند، بگویید: كتاب خدا میان ما و شما است، حلالش را حلال و حرامش را حرام بشمارید.

شاگردان امام باقر علیه السلام بعدها وارد سوریه، مصر، اروپا، و آفریقا شدند و آنچه را آموخته بودند، در آن جا نشر دادند و اگر امروز آثارى از اسلام و حقایق آن در آن اماكن مى بینیم سرچشمه گرفته از درس و بحث امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است

در این باره از عمر نیز چنین نقل شده:

أقِلُّوا الرِّوایَةَ عَنْ رَسُولِ اللّه و اَنا شَریكُكُم. (2)

از رسول خدا كمتر حدیث نقل كنید كه در این كار من هم شما را همراهى مى كنم.

و از معاویه نقل مى كنند كه گفت:

علیكم من الحدیث بما كان فى عهد عمر فانّه كان قد اخاف الناس فى الحدیث عن رسول اللّه.(3)

به روایاتى كه در عهد عمر از رسول خدا روایت شده است اكتفا كنید، زیرا عمر مردم را در مورد نقل حدیث از پیامبر بر حذر مى داشت.

اما در زمان امامت امام باقر علیه السلام، فروكش شدن تنش هاى سیاسى پس از حادثه كربلا و شكست خوردن و از میان رفتن ابن زبیر و یكپارچه شدن حاكمیت مروانیان، به ناچار بسیارى از علما را از صحنه سیاست دور كرد و به حوزه درس و حدیث سوق داد و آن ها را واداشت كه به به نقل احادیث و تدوین آن رو آورند و قواى فقهى براى مردم ارائه دهند.

 

 

در این شرایط که بیم آن مى رفت احادیث از تحریف تحریف گران و وابستگان حكومت وقت مصون نماند و در اثر برخورد فرهنگ و معارف اسلامى با فلسفه و عقاید و آراى فلاسفه و دانشمندان یونان و روم، شبهات و اشكالات فراوانى در میان دانشمندان پدیدار شود، امام باقر علیه السلام احساس كرد كه مى بایست با ابراز و اشاعه نظریّه هاى فقهى اهل بیت علیهم السلام در برابر انحرافاتى كه به دلایل مختلفى در احادیث اهل سنّت رسوخ كرده بود، موضع گیرى نماید.

نظریّه هاى فقه شیعه گر چه تا آن زمان به گونه محدود و در حدّ اذان، تقیه، نماز میّت و ... روشن شده بود، با ظهور امام باقر علیه السلام قدم مهمّى در این میان برداشته شد و یك جنبش فرهنگى تحسین برانگیز در میان شیعه پدید آمد.

امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام كه خود از اهل بیت و نماینده مكتب آنان بودند اهل بیتى كه باب علم رسول خدا هستند دانشگاهى را گشودند و در آن دانشگاه شاگردانى را پرورانیدند و این شاگردان هر یك با ذوق و علاقه خود رشته اى از معارف و علوم والاى اسلامى را فرا گرفتند.

امام باقر علیه السلام شاگردان برجسته اى در زمینه هاى فقه و حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلامى تربیت كرد و شخصیّت هاى بزرگى همچون محمّد بن مسلم، زرارة بن اعین، ابوبصیر، برید بن معاویه عجلى، جابر بن یزید، حمران بن اعین و هشام بن سالم كه همگى از تربیت یافتگان مكتب آن حضرتند.

با استفاده از دو كتاب رجالى جامع الرّواة و رجال شیخ طوسى، نام بیش از 450 تن از شاگردان امام باقر علیه السلام به دست می آید كه در میان آنان اسم گرامى جعفر بن محمّد امام صادق علیه السلام و حسین بن على ابن الحسین و عمر بن على بن الحسین و زید بن على بن الحسین برادران امام باقر علیه السلام و دو زن كه از مكتب امام باقر علیه السلام به ره جسته اند، به چشم مى خورد.(4)

نهضت علمى امام باقر علیه السلام در شرایطى تحقق یافت كه جمود فكرى بر سراسر جهان اسلام حاكم گـشـتـه بـود. عـالمـان و فقیهان مشهور، یا به دربار وابسته بودند و یا به حوزه هاى فكرى مـنـحـرف و سـرگـرم كننده كه نه تنها نمى توانستند ملجاء و پناهگاه مردم تشنه و جویاى حقیقت باشند كه گاه خطرناكتر از رجال سیاسى بر مشكلات و سرگردانى مردم مى افزودند

شاگردان امام باقر علیه السلام تنها شیعه نبوده اند، بلكه آن امام همام شاگردان فراوانى از اهل سنّت نیز داشته است كه بسیارى از آن ها در كتب صحاح ستّه معروفند و از امام باقر علیه السلام نقل حدیث نموده اند. از جمله سفیان ثورى، سفیان بن عیینه و ابوحنیفه و ابن شهاب زهرى و محمد بن منكدر و یحیى بن كثیر و اوزاعى و عبدالملك بن عبدالعزیز... .

جمع شاگردان امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام را تا شش هزار نفر نیز نوشته اند و گفته اند تنها در كوفه حدود 900 راوى حدیث سرگرم درس و بحث بودند و همه از امام باقر علیه السلام یا امام صادق علیه السلام نقل حدیث مى كرده اند.(5)

شاگردان امام باقر علیه السلام بعدها وارد سوریه، مصر، اروپا، و آفریقا شدند و آنچه را آموخته بودند، در آن جا نشر دادند و اگر امروز آثارى از اسلام و حقایق آن در آن اماكن مى بینیم سرچشمه گرفته از درس و بحث امام باقر و امام صادق علیهماالسلام است.

بنا بر این، نهضت علمى امام باقر علیه السلام در شرایطى تحقق یافت كه جمود فكرى بر سراسر جهان اسلام حاكم گـشـتـه بـود. عـالمـان و فقیهان مشهور، یا به دربار وابسته بودند و یا به حوزه هاى فكرى مـنـحـرف و سـرگـرم كننده كه نه تنها نمى توانستند ملجاء و پناهگاه مردم تشنه و جویاى حقیقت باشند كه گاه خطرناك تر از رجال سیاسى بر مشكلات و سرگردانى مردم مى افزودند.

 

پی نوشت:

1) تذكرة الحفاظ 1 ج 1، ص 3.

2) همان، ص 7.

3) همان.

4) امام باقر علیه السلام جلوه امامت در افق دانش، صص 63 تا 74.

5) اعیان الشیعة، ج 5، ص 194.

 

زندگینامه زکریای رازی

محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. - ۳۱۳ ه.ق.) پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهوراست.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگ‌ترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آن‌جا که کتاب‌های خود را به زبان عربی می‌نوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب نیز مشهور بوده‌است...

متولد     شعبان ۲۵۱ ه.ق. – ۲۷ اوت ۸۶۵ ری

مرگ      ۳۰۴ ه.خ. – ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق. ری

محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. – ۳۱۳ ه.ق.)[۱] پزشک، فیلسوف و شیمی‌دان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و به‌عنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.

به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگ‌ترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آن‌جا که کتاب‌های خود را به زبان عربی می‌نوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب نیز مشهور بوده‌است.

زندگی

نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیه‌اش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتاب‌هایشان او را محمد بن زکریای رازی خوانده‌اند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نام‌های رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتاب‌های خود یاد کرده‌اند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانی‌اش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود می‌نواخته و گاهی شعر می‌سروده‌است. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آن‌که در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد.[۳] در کتاب‌های مورخان اسلامی آمده‌است که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموخته‌است، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بوده‌است و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آن‌جا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی، به ری بازگشت و عهده‌دار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایت‌های مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه می‌داند.

رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق. الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافته‌است. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.

در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی

مهم‌ترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شده‌است. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز به‌طور دقیق آورده‌است.» اما در منابع مختلف تاریخ‌های متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمده‌است.

تولد

* حدود ۲۳۹ (قمری) ه.ق.

* ۲۵۱ (قمری) ه.ق.

* ۲۵۰ (قمری) ه.ق.

* ۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه و در لاروس بزرگ تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شده‌است.

مرگ

در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شده‌است:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.» و در لغت‌نامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمده‌است:«زرکلی از ابن‌الندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشته‌است.»

«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابن‌صاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کرده‌اند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً هم‌زمان با رازی بوده‌است) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آورده‌است.»

استادان و شاگردان

درباره استادان و پیش‌کسوت‌های رازی میان کارشناسان و تاریخ‌نویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علی‌بن ربن طبری و ابوزید بلخی می‌دانند اما عده‌ای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد می‌کنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی به‌نام ایرانشهری به‌عنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام می‌برد اما هیچ نشانی از این شخص به‌دست نیامده‌است. از این نام‌ها به عنوان شاگردان رازی یاد شده‌است: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف بن یعقوب، محمد بن یونس و ابوالحسن طبری.

اخلاق و صفات رازی

رازی مردی خوش‌خو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آن‌ها برنمی‌داشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشته‌است. ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود می‌گوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان می‌رفت و مقرری‌های کلانی برای آن‌ها گذاشته بود.»[۱۴] رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز می‌دارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصه‌های ویژه‌ای باشد. رازی درباره جاهل عالم‌نما افشاگری‌های متعددی صورت داده‌است و با افراد کم‌سواد که خود را طبیب می‌نامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت می‌کردند به شدت مخالفت می‌کرد و به همین سبب مخالفانی داشت.

پزشکی

رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالی‌قدر بود و در زمان خود شهرت به‌سزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز به‌کار می‌رود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتاب‌ها و رسالات رازی در سده‌های متمادی بهره برده‌اند. ابن‌سینا رازی را در طب بسیار عالی‌مقام می‌داند و می‌توان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کرده‌است.

آبله و سرخک

رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشته‌است. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانسته‌است و ضمن معرفی آبله و سرخک به‌عنوان بیماری‌های حاد، نشانه‌هایی از بی‌خطر یا کشنده بودن آن‌ها را بیان می‌دارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماری‌ها روش‌هایی را توصیه می‌کند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبله‌ای از آن بهره می‌برده و در مراقبت از چشم‌ها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کرده‌است. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندام‌های بدن تدابیری آورده شده‌است.

تشریح

در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزه‌های دینی می‌دانستند و عموماً به تشریح میمون می‌پرداختند. رازی در کتاب‌های خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوان‌های و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و… سخن گفته‌است و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخ‌ها و زائده‌های آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح داده‌است. رازی نخستین پزشکی است که برخی از شعبه‌های اعصاب را در سر و گردن شناخته و پیرامون آن‌ها توضیحاتی داده‌است.

درمان بیماری‌های داخلی

رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می‌داند، وی معتقد بوده‌است تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر این‌صورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی می‌گوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماری‌ها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیده‌است.»

وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آن‌ها را ثبت و تشریح کرده‌است و سپس برای بیماران تجویز می‌کرده‌است.

جراحی

گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام «جراح» می‌شناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمی‌آید که در جراحی صاحب‌نظر بوده‌است. وی درباره «سنگ کلیه‌ها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کرده‌است در صورتی که درمان سنگ مثانه با راه‌های طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام می‌داده، نام می‌برد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کرده‌است. در شکسته‌بندی و دررفتگی‌ها قدم‌هایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشته‌است.

تغذیه

رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافع‌الاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آب‌ها و شراب‌ها و مشروبات غیرالکلی و گوشت‌های تازه و خشک و ماهی‌ها و… سخن گفته‌است و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیت‌ها دارد.

شیمی و داروسازی

رازی تحصیل شیمی را پیش از پزشکی شروع کرده‌است و در آن آثاری چشم‌گیر از خود برجا گذاشته‌است. عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقه‌بندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایه‌گذار شیمی نوین است؛ با وجود آن‌که کیمیاگری را باور دارد. «هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» می‌نامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیان‌گذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرّ الاسرار» او می‌خوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم می‌کند و اگر در این زمینه اشتباهاتی می‌کند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبه‌فلز می‌خواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.

کشف‌های بسیار به رازی نسبت داده می‌شود از جمله:

* رازی کاشف الکل است.

* از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود

* از تأثیر آب‌آهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.

* با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آن‌ها را زخم را شستشو می‌دادند

* از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد

* برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.

* او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آن‌ها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.

فلسفه

رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی‌- افلاطونی بود، پیروی نمی‌کرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه هم‌عصر و پس از خود قرار گرفت. هم‌چنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از این‌رو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفته‌است. رازی را می‌توان برجسته‌ترین چهره خردگرایی و تجربه‌گرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم می‌خورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمی‌شد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار می‌داد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان می‌دارد و این را حق خود می‌داند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشته‌های مخالفان آمده‌است. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفه‌است و روان‌ها از تیرگی این عالم پاک نمی‌شود و نفس‌ها از این رنج رها نمی‌شوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی به‌وسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت می‌کند. رازی فلسفه را چنین تعریف می‌کند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادل‌ترین و رحیم‌ترین ایشان است.

رازی با وجود آن‌که به خدا و ماوراءالطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی می‌کرد و ضرورت آن را نمی‌پذیرفت و در دو کتاب «فی‌النبوات‌» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداخته‌است. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری به‌دست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیان‌آورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمین‌ها شک داشت.» این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد خواندند و آثار او را رد کردند.

ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟»

در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.

آثار رازی

در مورد آثار رازی در لغت‌نامهٔ دهخدا آمده‌است: «ابن‌الندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یک‌صد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب «فهرست کتب رازی» یک‌صد و هشتاد و چهار دانسته‌اند. «کتاب‌های رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی می‌شود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یک‌صد و هشتاد و چهار مجلد می‌شود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمی‌شمارد. محمود نجم‌آبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ به‌وسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرست‌های ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یک‌دیگر تطبیق داده شده‌است

ویرایش وتلخیص:آکاایران

زندگینامه: سید محمود طالقانی

مرحوم آیت‌الله طالقانی در سال ١۲٨٩ هجری شمسی دیده به جهان گشود

او در خانواده‌ای اهل علم و فضیلت و دارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود و برای نخستین بار در مکتب پدرش ابوالحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامی‌و درس تقوا کرد. همان کس که امام خمینی (ره) از او به سرآمد پرهیزکاران یاد می‌کند.

او تحصیلات دینی خود را در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. آیت الله طالقانی در زمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام (ره) داشت و روابط متقابل آن دو، بسیاری را در شگفتی افکنده بود.

مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شده و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمده و در مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) به تدریس علوم دینی مشغول شد. در سال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی، با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد.

پس از شهریور 1320، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی، مبارزه را به طور رسمی‌آغاز کرد، اما طولی نکشید که این دوران را وقفه‌ای پیش آمد؛ چرا که پس از کودتای 28 مرداد[تصاویر منتشر نشده از کودتای 28 مرداد]  ساواک، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد. 

 آیت الله طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران مبارزات ارزنده‌ای داشت و تلاشهای فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران چپاول پیشه انجام داد.

آیت‌الله طالقانی در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. آیت الله طالقانی در زندان نیز دست از مبارزه و ارشاد برنداشت، رفتار و گفتار مناسبش حتی روی ماموران زندان اثر مثبت گذاشت و در پی همین تلاشهای فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان، با نوشتن تفسیر «پرتوی از قرآن» سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد.

[نقش آیت‌الله طالقانی در همراه‌سازی دین و سیاست] [تبشیر و انذار پیامبرانه]

[ابوذر زمان] [او انسان می‌خواست] [معلم «تبشیر و انذار»] [شاگرد بزرگ مکتب قرآن]

ایشان درباره خود می‌گوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم». زندانی شدن مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از 4 سال طول نکشید و در سال 1346 به واسطه فشارهای داخلی و خارجی بر رژیم شاه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی مبارزه را همچون گذشته ادامه داد و در آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال 1354 مجدداً به دست ساواک گرفتار شد و به 10 سال زندان محکوم شد.

آیت الله طالقانی در دوران انقلاب اسلامی، پس از آزادی از زندان نهایت تلاش خود را در جهت پیروزی انقلاب نمود و پس از پیروزی به ریاست شورای انقلاب اسلامی‌برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد.

در اوایل مرداد 1358 از سوی امام خمینی «ره» مأمور تشکیل نماز جمعه تهران شد و اولین و با شکوه‌ترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌در پنجم مرداد به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد. [آشنایی با تاریخچه نماز جمعه در انقلاب‌اسلامی]

بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جمعه خونین 17 شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد.

سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمی‌و مبارزات سیاسی علیه رژیم ستم‌شاهی و عمری تلاش خستگی‌ناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام، در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت. روحش شاد.

ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)2

ورود امام به قم 

برخی بر این باورند كه امام رضا(ع) در طول این سفر از طریق اراك یا از راه اصفهان، به قم هم وارد شده‌اند و به منزل شخصی رفته‌اند كه این مكان امروز به مدرسه رضویه یا مأموریه شهرت پیدا كرده. اما باید در نظر داشت كه مأمون گذر امام را از شهرهای محل تجمع شیعیان ممنوع كرده بود. به همین خاطر حضور پیدا كردن امام در قم، سند محكم ندارد و از طرف دیگر منابع تاریخی هم آن را تأیید نمی‌كند.

محدث قمی با استناد به نقل سیدبن طاووس می‌نویسد: «حضرت رضا(ع) بنا به دعوت مأمون از مدینه به بصره آمده و با عبور از نزدیكی كوفه از راه بغداد وارد قم گردید.»

ولی نظریه مشهور این است كه امام از اصفهان یا نزدیكی آن به سوی طبس و نیشابور عزیمت داشته است. ناصر خسرو هم در سفرنامه خود، راه معروف عراق تا خراسان را ـ كه خودش نیز از همان مسیر سفر كرده است ـ ضمن نقشه‌ای كه ضمیمه سفرنامه‌اش است، چنین توصیف می‌كند:

« این مسیر از بصره آغاز و بعد از گذر از «شاطی عمان»، «ابله»، «عبادان»، «مهروبان»، «ارجان»، «اصفهان»، «كوه مسكیان»، «نایین»، «ده گرمه»، «رباط زبیده»، «چهارده طبس» به نیشابور منتهی می‌شود.

ورود امام به نیشابور 

همه تاریخ‌نگاران و محدثان ورود امام به نیشابور را تأیید كرده‌اند. شاید بهتر باشد درباره تاریخچه نیشابور كمی صحبت كنیم. نیشابور شهری است كه در سال 23 هجری قمری، معاصر خلیفه دوم توسط ارتش اسلام فتح شد. البته بعضی نیز، فتح آن را رخدادی در سال 31 هجری قمری می‌دانند. نویسنده معجم البلدان می‌نویسد: «نیشابور شهری بزرگ و دارای فضایل بسیاری است. زیرا این شهر خاستگاه فضلا و مركز علماست و در میان شهرهایی كه من گردش كرده‌ام، چونان نیشابور ندیده‌ام.»

نیشابور شهری است كه در روزگار قدیم مركز فرهنگی و علمی بزرگی محسوب می‌شد و بزرگانی از نقاط مختلف دور و نزدیك در آنجا اقامت داشته و به امور علمی و تحقیقاتی مشغول بودند. همچنین حاكم نیشابوری (متولد 405 هجری قمری) در كتاب تاریخ خود حتی از دانشمندان غیر ایرانی كه در نیشابور اقامت داشته‌اند، نام برده است و در كتابش از بعضی صحابه و تابعینی یاد كرده كه در نیشابور زندگی می‌كردند و به نشر معارف دین می ‌پرداختند.

امام رضا(ع) در سفر به خراسان، وقتی وارد نیشابور می‌شود، مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد. مهمترین و معتبرترین گزارشی كه از توقف حضرت رضا(ع) در نیشابور ضبط شده، روایت عبدالسلام بن صالح، ابوصلت هروی است كه حدیث مشهور و معروف سلسلة الذهب را از امام رضا(ع) در نیشابور نقل می‌كند.

ولایتعهدی امام در خراسان

حضرت رضا (علیه السلام) پس از عبور از نیشابور و چند آبادی دیگر، بالاخره وارد مرو پایتخت مأمون شده و مورد استقبال و تكریم او قرار می‌گیرد. حالا دیگر مأمون خود را به اهدافش نزدیك‌تر احساس می‌كرد و می‌خواست نقشه‌هایش را عملی كند.

او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را كه موجب ضعف حكومتش شده بود، از میان بردارد و برای محكم كردن پایه‌های قدرتش، محیط را امن و آرام كند. مأمون با مشورت وزیر خود، فضل بن سهل، تصمیم گرفت تا دست به نیرنگی سیاسی بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد كند و خودش از خلافت به نفع امام كناره‌گیری كند. چون حساب می‌كرد نتیجه از دو حال بیرون نیست. یا امام می‌پذیرفت و یا نمی‌پذیرفت و در هر دو حال برای مأمون و خلافت عباسیان پیروزی بود.

اگر می‌پذیرفت، بنابر شرطی كه مأمون قرار داده بود، خودش ولایت عهدی امام را برعهده می‌گرفت و همین مطلب باعث می‌شد تا او پس از امام نزد همه گروهها و فرقه‌های مسلمانان، مشروعیت پیدا كند. مخصوصاً كه برای مأمون آسان بود كه در مقام ولایتعهدی، ـ بدون اینكه كسی مطلع شود ـ امام را از میان بردارد تا حكومت به صورت شرعی و قانونی به او برسد.

و اگر امام خلافت را نمی‌پذیرفت، ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌كرد كه در این صورت باز هم خلافت و حكومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌شد و دیگر اعتراضات و شورشهایی كه به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت، دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساكن نگه دارد و از نزدیك مراقب رفتار امام و پیروانش باشد تا هر حركتی از سوی امام و شیعیانش را سركوب كند.

همچنین او گمان می‌كرد كه از طرف دیگر، شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سؤال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

به همین خاطر مأمون بعد از استقبال از امام رضا (علیه السلام)، در مجلسی كه همه اركان دولت حضور داشتند، گفت: «همه بدانند من در آل عباس و آل علی هیچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی الرضا (علیه السلام) ندیدم.» و خلافت را به امام رضا (علیه السلام) پیشنهاد داد. امام رضا (علیه السلام) رو به مأمون كرده و گفت: «اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده، جایز نیست كه به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری كه به دیگری تفویض نمایی.»

مأمون برخواسته خود پافشاری كرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند: «هرگز قبول نخواهم كرد.»

وقتی مأمون مأیوس شد گفت: «پس ولایت‌عهدی را قبول كن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید.»

این اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشید و ایشان قبول نمی‌كرد و می‌گفت: «از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند كرد و بر من ملائك زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در كنار هارون الرشید دفن خواهم شد.»

اما مأمون بر این امر پافشاری كرد تا آنجا كه مخفیانه و در مجلس خصوصی امام را تهدید به مرگ كرد و امام رضا (علیه السلام) فرمود: «اینك كه مجبورم، قبول می‌كنم به شرط آنكه كسی را نصب یا عزل نكنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم.» مأمون با این شرط راضی شد.
امام رضا (علیه السلام)، دست خود را به طرف آسمان بلند كرده و فرمود: خداوندا! تو می‌دانی كه مرا به اكراه وادار كردند و به اجبار این امر را اختیار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن، همان‌گونه كه دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده كه دین تو را بر پا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نیكو مولا و نیكو یاوری هستی.»

به هر حال، مقام ولایتعهدی به طور رسمی در ماه رمضان سال 201 هجری قمری اعلام شد و مأمون آن را به تمامی آفاق كشور اطلاع داد و به نام نامی حضرت رضا (علیه السلام) سكه زد و دخترش «ام حبیب» را به عقد آن حضرت در آورد و لباس‌ها و پرچم‌های سیاه را كه شعار عباسیان بود، مبدل به سبز كرد. گرچه این قضیه تا حدودی اندوه علویان و شیعیان را تسكین داد، اما خشم عباسیان را برانگیخت و بغداد، مركز تجمع آنان را متشنج كرد.

در مورد پذیرفتن ولایت‌عهدی از طرف امام، توجه به این مسأله خیلی مهم است كه لازم بود امام رضا (علیه السلام) وجود خود را از مرگ نجات دهد تا بتواند در برابر حكومت تزویری مأمون بایستد و سیاست‌های فرهنگی او را در هم شكند. مأمون شخصی بود مثل پدرش هارون، كشور اسلامی آن روز را عرصه تاخت و تاز اندیشه‌های كفرآلود كرده بود و به شدت فرهنگ بیگانه را ترویج می‌كرد. آن‌قدر كه شبهات الحادی و افكار كفرآمیز بر سر زبان‌ها افتاده بود. انگیزه مأمون از اینكار این بود كه در میان مسلمانان آموزش علوم بشری و عقلی، شایع و رایج شود تا شاید از این طریق خاندان اهل بیت (علیهم السلام) كمتر مورد توجه قرار گیرند. همچنین كمبودهای علمی عباسیان در برابر خاندان امام پنهان مانده و نهایتاً اركان حكومت عباسیان بیش از پیش تقویت شود.

اما همان‌طور كه می‌دانیم امام رضا (علیه السلام) با سیاست مرموز آن در افتاد و از طریق گفتگو و مناظره با متفكران فلسفی و متكلمان درباری، از حقایق دین محافظت كرده و حقانیت خاندان خود را بر همه آشكار كرد.
اباصلت هروی می‌گوید: مأمون ولایتعهدی را به حضرت رضا (علیه السلام) و اگذاشت تا اینكه مردم بگویند: آن حضرت به دنیا روی كرده است و بدین ترتیب آن حضرت از دید مردم بر افتد، ولی چون این كار سبب ازدیاد وجاهت و منزلت امام شد، متكلمان را از شهرها فراخواند تا بلكه یكی از آنان، امام را مغلوب كند. اما در واقع این دانشمندان دیگر از یهود، نصاری، مجوس، صائبین، براهمه، ملحدان و مادیان و حتی برخی از فرقه‌های مسلمانان بودند كه مغلوب می‌شدند و اقرار می‌كردند: سوگند به خدا كه او سزاوارتر از مأمون به خلافت است.

مأمون كه عرصه را بر خود تنگ می‌دید و بروز نارضایتی و تشنج را در میان عباسیان بغداد حس می‌كرد، تصمیم گرفت كه پایتخت را از مرو به بغداد انتقال دهد. مأمون برای اینكه در پیش عباسیان و امیران عرب خودش را محبوب كند، «فضل بن سهل» ـ وزیر ایرانی خود ـ را در شهر سرخس كشت و هنگام توقف در طوس، نوبت آن شد كه امام رضا (علیه السلام) را نیز از پای در آورد. به همین خاطر مجلسی ترتیب داد و در آن مجلس امام را با زهری كشنده مسموم كرد.

دوستداران امام پیكر ایشان را، به روستای سناباد (مشهد فعلی) منتقل و در جانب قبله گور هارون الرشید به خاك سپردند. مشهور است كه امام رضا (علیه السلام) در سال 203 هجری قمری، در آخرین روز ماه صفر شهادت یافت.

امام جواد (علیه السلام) در مورد زیارت آرامگاه غریب پدرشان فرموده است:

«ضمنت لمن زار قبر ابی بطوس عارفاً بحقه الجنه علی ا... عزوجل»

ضمانت می‌كنم بهشت را برای كسی كه پدرم را در طوس زیارت كند، در حالی كه به حق او عارف و آگاه باشد.

......................................................................................................................

منابع

علامه مجلسى، بحار الأنوار، 110 جلد، مؤسسة الوفاء بیروت - لبنان، 1404 هجرى قمرى

ثقة الاسلام كلینى، الكافی، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 هجرى شمسى

شیخ طوسى، التهذیب، 10 جلد، دار الكتب الإسلامیه تهران، 1365 هجرى شمسى

امین الاسلام فضل بن حسن طبرسى، إعلام الورى، یك جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران

شیخ مفید، الإرشاد، 2 جلد در یك مجلد، انتشارات كنگره جهانى شیخ مفید قم، 1413 هجرى قمرى

شیخ مفید، المقنعة، یك جلد، انتشارات كنگره جهانى شیخ مفید قم، 1413 هجرى قمرى

قطب الدین راوندى، الدعوات، یك جلد، انتشارات مدرسه امام مهدى (عج) قم، 1407 هجرى قمرى

على بن عیسى إربلى، كشف الغمة، 2 جلد، چاپ مكتبة بنى هاشمى تبریز، 1381 هجرى قمرى

شیخ صدوق، الأمالی، یك جلد، انتشارات كتابخانه اسلامیه، 1362 هجرى شمسى‏

عماد الدین طبرى، بشارة المصطفى، یك جلد، چاپ كتابخانه حیدریه نجف، 1383 هجرى قمرى‏

شیخ صدوق، ثواب الأعمال، یك جلد، انتشارات شریف رضى قم، 1364 هجرى شمسى‏

شیخ صدوق، التوحید، یك جلد، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1398 هجرى قمرى (1357 شمسى)

شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، 2 جلد در یك مجلد، انتشارات جهان، 1378 هجرى قمری

متن کامل رااز اینجا دریافت کنید

مشهد ،انتهای بلواری شهید فکوری ، بین میدان شهید جوان و میدان شهید آل شهیدی حراست دانشگاه علوم پزشکی مشهد- صندوق پستی: 1364- 9177899191


تلفن: 38763395 051 نمابر: 38763917 051 سامانه پيام کوتاه :9830007273010027 پست الکترونيک: herasat@mums.ac.ir


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد و هرگونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است