صورتبندی مفهوم بصیرت در اندیشه مقام معظم رهبری

 

کلیدواژه­ «بصیرت» یکی از پرکاربردترین واژگان موجود در ادبیات مقام معظم رهبری بوده و همواره مورد تأکید فراوان ایشان قرارداشته است. بررسی­ ها نشان می­ دهد که این کلیدواژه از بَدو دوران رهبری معظم­ له پیوسته حضور پررنگی در بیانات و مکتوبات ایشان داشته لکن استعمال آن در بازه­ زمانی سال­ های 88 و 89 نسبت به گذشته به طرز معناداری افزایش یافته است. همین مسئله اهمیت واکاوی معنا و مفهوم بصیرت در اندیشه­ رهبر انقلاب و کشف دلایل پافشاری خاص ایشان بر لزوم بصیرت­ زایی و بصیرت­ افزایی در جامعه را دوچندان می­ سازد. نگارنده در این مقاله کوشیده است تا از رهگذر مطالعه­ مجموع گفتارها و نوشتارهای رهبر معظم با موضوع بصیرت از خردادماه 1368 لغایت آذرماه 1390 به صورت­بندی مفهوم بصیرت از منظر ایشان بپردازد.

 

1. تعریف مفهوم بصیرت:

بصیرت، کلمه­ ای عربی از ریشه­ بصر (چشم) و به معنای بینایی است اما در کاربرد اصطلاحی، توانایی بیناییِ ظاهری که جزو حواس پنج­گانه­ انسان است از آن مُستفاد نمی­ گردد بلکه بصیرت در اصطلاح به معنای آگاهی، هوشمندی و هشیاری در برخورد با حوادث و پدیده­های بیرونی و برخورداری قدرت تحلیل مسائل اجتماعی و زمان­شناسی است. می­ توان به استناد این جمله­ی مشهور امیرالمؤمنین (ع) که «تُعرَفُ الأشیاءُ بِأضدادِها» بصیرت را نیز در قیاس با ضد خود معنا کرد و آن را نقطه­ی مقابل غفلت و ناآگاهی دانست. با این حساب ممکن است فردی از حس بینایی بسیار خوبی بهره­مند باشد اما به دلیل غفلت و ناآگاهی، حجابی بر دیدگانش قرارگیرد و نتواند بسیاری از مسائل را به درستی درک و تحلیل نماید. چنان­که پروردگار متعال در قرآن کریم در وصف مشرکان و منافقان می­ فرماید: «... وَ عَلَی أبصارِهِم غِشاوَهٌ»[1]. یعنی بر چشمان آنان پرده­ ای است که با وجود بینایی ظاهری، مانع از دیدن حقایق می­ گردد.

 

2. سطوح تحلیل بصیرت:

 

برمبنای تعریف فوق، مقام معظم رهبری دو سطح تحلیل را برای مفهوم بصیرت درنظر می­ گیرند: یکی سطح اصولی و لایه­ زیرین بصیرت است که به بصیرت در انتخاب جهان­بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی مربوط می­شود. نتیجه­ی بصیرت­داشتن در این سطح، هدفدار و نظام­مند دیدن جهان است که زمینه­ی همه­ی تلاش­ها و مبارزات انسانی در جامعه می­ باشد. از این منظر که نقطه­ مقابل نگاه مادی است، در صورتِ یافتن هدف نظام توحیدی، هرگونه تلاش و مجاهدتی در راه تحققِ هدف، قطعاً انسان را به نتیجه می­ رساند. رهبر معظم در تبیین این سطح از بصیرت معتقدند: «در ديدگاه توحيدى، خسارت و ضرر براى مومن اصلاً متصور نيست. فرمود: «ما لنا الّا احدىالحسنيين» يكى از دو بهترين در انتظار ماست؛ يا در اين راه كشته مي­ شويم، كه اين بهترين است؛ يا دشمن را از سر راه برمي­داريم و به مقصود مي­رسيم، كه اين هم بهترين است. پس در اينجا ضررى وجود ندارد. درست نقطه­ى مقابل، نگاه مادى است. نگاه مادى اولاًپيدايش انسان را، وجود انسان را در عالم بدون هدف مي­داند؛ اصلاً نمي­داند براى چه به دنيا آمده است. البته در دنيا براى خودش هدف­هایى تعريف
مي­كند... اما اين­ها هيچ­كدام هدف­هاى طبيعى نيست، ملازم با وجود او نيست. وقتى اعتقاد به خدا نبود، اخلاقيات هم بى­ معنى مي­ شود، عدالت هم بى­ معنى مي­شود؛ جز لذت و سود شخصى، هيچ چيز ديگرى معنا پيدا نمي­ كند... پس ببينيد فرق بين نگاه توحيدى ونگاه مادى، معرفت الهى و معرفت مادى اين است. اين اساسى­ ترين پايه­ هاى بصيرت است.»[2]

 

اما سطح دیگر که بیشتر مدنظر رهبر معظم انقلاب قرار دارد، بصیرت در برخورد با حوادث اجتماعی است. بصیرت­داشتن در این سطح عبارت است از تدبر کردن، درست نگاه کردن و درست سنجیدنِ حوادث به هنگام مواجهه با آنها و پرهیز از نگاه­های عامیانه و سطحی. رهبر انقلاب در این زمینه اظهار می­دارند: «حوادث را درست نگاه كردن، درست سنجيدن، در آنها تدبر كردن، در انسان بصيرت ايجاد مي­كند؛ يعنى بينايى ايجاد مي­كند و انسان چشمش به حقيقت باز مي­شود. اميرالمؤمنين (ع) مي­فرمايد: «فانما البصير من سمع فتفكر ونظر فابصر» بصير آن كسى است كه بشنود، گوش خود را بر صداها نبندد. وقتى شنيد، بیندیشد.»[3]

 

3. عامل موجد بصیرت:

اگر بصیرت را به معنای توانایی تحلیل درست مسائل و تشخیص راه از بیراهه بدانیم، آن­گاه این سؤال به میان می­آید که چگونه باید چنین توانایی­ای را تحصیل نمود؟ برطبق آموزه­های اسلامی، وجود ملکه­ تقوا در انسان سبب ایجاد قوه­ تمیز حق از باطل (فرقان) که همان خصیصه­ بصیرت است می­ گردد. چنان­که خداوند متعال می­ فرماید: «إن تَتَّقُوا اللهَ یَجعَل لَکُم فُرقاناً»[4]. رهبر انقلاب تقوا را نقطه­ مقابل غفلت و بی­ توجهی و حرکت بدون بصیرت دانسته و معتقدند: «خدا ناهوشيارى مؤمن را در امور زندگى نمى­ پسندد. مؤمن بايد در همه­ امور زندگى، چشم باز و دل بيدار داشته باشد. اين چشم باز و دل بيدار و هوشيار در همه­ امور زندگى، براى انسان مؤمن اين اثر و فايدهرا دارد كه متوجه باشد كارى كه مى­ كند، برخلاف خواست خدا و طريقه و ممشاى دين نباشد. وقتى اين مراقبت در انسان به وجود آمدكه گفتار و عمل و سكوت و قيام و قعود و هر اقدام و تصرف او برطبق خط مشیی است كه خداى متعال معين كرده، اسم اين حالتهوشيارى و توجه و تنبه در انسان تقواست كه در فارسى به پرهيزگارى ترجمه شده و مقصود از پرهيزگارى اين است كه حالت پرهيز وبرحذر بودن هميشه در انسان زنده باشد.

 

تقوا موجب مى­شود كه خداى متعال نورى را در قلب و زندگى و راه شما قرار بدهد تا بتوانيد در پرتو آن نور حركت كنيد و راه زندگى را پيدانماييد. بشر نمى­تواند با سردرگمى حركت كند. بدون شناختن مقصد و هدف، حركت انسانى ميسور نيست. اين نورى كه مى­تواند هدفو سرمنزل و راه را به ما نشان بدهد ناشى از تقوا و پرهيزگارى است. توصيه­ی همه­ی انبيا و اوليا به تقواست.»[5] پس می­توان گفت که کارویژه­ تقوا بصیرت­ زایی بوده و انسان متقی در برخورد با حوادث از قوه­ بصیرت و توانایی تمیز سره از ناسره برخوردار است.

4. پیامد فقدان بصیرت:

به باور رهبر انقلاب پیامد فقدان قوه­ بصیرت در انسان، ناتوانی از تشخیص جبهه­ حق از باطل در جامعه است. افراد بی­ بصیرت قادر به درک و هضم درست مسائل مستحدثه­ اجتماعی نیستند و معمولاً تحلیل­ های غلطی از شرایط دارند که زمینه­ ساز سقوط و اشتباهات جبران­ ناپذیری می­ گردد. این نقیصه بالأخص در روزگار فتنه که روزگار غبارآلودگی فضا و نامشخص بودن خطوط و صف­بندی­ها است بیشتر نمایان می­شود. ویژگی دوران فتنه، بروز شبهات است. یعنی حق و باطل و سره و ناسره در هم می­ آمیزند و امر بر آحاد جامعه مشتبه می­ گردد. در چنین شرایطی تنها افراد صاحب بصیرت و آگاه به زمان هستند که می­ توانند راه را از بیراهه تشخیص داده و جبهه­ی حق را برگزینند.

 

رهبر معظم مصداق بارز شرایط فتنه­ گون در تاریخ اسلام را دوران دشوار حکومت امیرالمؤمنین (ع) می­ دانند که دوران جنگ با اهل قبله بود. ایشان حدیثی را از علی ابن ابی طالب (ع) نقل می­ کنند که می­ فرماید: «و قد فتح باب الحرب بينكم و بين اهل القبله و لايحمل هذاالعلم الا اهل البصر و الصبر»[6]. در تبيين اين حديث بايد گفت كه در دوران پیامبر اکرم (ص) خطوط و جبهه ­ها آشکار بود زیرا مسلمانان با کفار و مشرکان می­جنگیدند لذا امکان بازشناسی حق از باطل با سهولت میسر می­شد. لکن در دوران امیرالمؤمنین هر دو طرفِ جنگ­ ها مسلمانان و اهل عبادت و دینداری بودند و همگی به جانب یک قبله نماز می­ خواندند. این درهم­ آمیختگیِ حق و باطل و به ­هم­ ریختگیِ خطوط، تشخیص را برای افراد ناآگاه و بی­ بصیرت نظیر خوارج در سپاه امام علی (ع) دشوار می­ کرد. به همین خاطر رهبر انقلاب ایستادگی در جبهه­ی امیرالمؤمنین را بسیار دشوارتر از ایستادگی در جبهه­ پیامبر اکرم می­ پندارند: «سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچمپيغمبر از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آن چنان واضح نبودند. دشمن همان حرف ­هایى را مي­ زد كه دوست مي­ زند؛ همان نماز جماعت را كه در اردوگاه اميرالمؤمنين مي­خواندند،در اردوگاه طرف مقابل هم در جنگ جمل و صفين و نهروان مي­ خواندند. حالا شما باشيد چه كار مي­ كنيد؟»[7] با اين حساب تنها كساني مي ­توانستند در زير پرچم اميرالمؤمنين شمشير بزنند كه اهل صبر و بصيرت باشند.

 

به باور رهبر انقلاب بزرگ­ترین مشکل خوارج فقدان قدرت تحلیل بود. ایشان می­فرمایند: «اصحاب اميرالمؤمنين آنهايى كه دل او را خونكردند همه مغرض نبودند؛ اما خيلى از آنها مثل خوارج قدرت تحليل نداشتند. قدرت تحليل خوارج ضعيف بود. يك آدم ناباب، يك آدم بدجنس،يك آدم زبان­دار پيدا مى­شد و مردم را به يك طرف مى­كشاند؛ شاخص را گم مى­كردند. در جاده هميشه بايد شاخص موردنظر باشد. اگرشاخص را گم كرديد، زود اشتباه مى كنيد.»[8]

حرکت در دوران فتنه ­گونِ حکومت امیرالمؤمنین بصیرتی از جنس بصیرت خود ایشان را می­ طلبید. به همین خاطر تنها علی بود که می­ توانست رویاروی خوارجِ عابد و ظاهرالصلاح بایستد و چشم فتنه را کور نماید. رهبر انقلاب می­ گویند: «بى­ مورد نيست كه اميرالمؤمنينفرمود: هيچ­كس نمى ­توانست اين كارى را كه من كردم بكند و اين فتنه را بخواباند. اين كار واقعاً شمشير و آگاهى و آن ايمان على به خودش و راه خودش را مى­خواست... در روايتى از امام صادق نقل شده است كه اگر اميرالمؤمنين با اهل قبله نمى­جنگيد، تكليف اهلقبله­ى بد و طغيانگر تا آخر معلوم نمى­شد. اين على­بن­ ابى طالب بود كه اين راه را باز نمود و به همه نشان داد كه چه كار بايد كرد.»[9]مقام معظم رهبری نبرد رزمندگان اسلام در دوران هشت سال دفاع مقدس را نیز نمونه­ی دیگری از جنگ با اهل قبله می­دانند: «يادتاناست كه در جنگ تحميلى وقتى بچه­هاى ما مى­رفتند سنگرهاى دشمن را مى­گرفتند و آنها را اسير مى­كردند و به داخل سنگر مى­آوردند، وقتى جيب­هايشان را مى­گشتند، مهر و تسبيح پيدا مى­كردند. آنها جوانان مسلمان شيعه­ى عراقى بودند كه مهر و تسبيح درجيبشان بود؛ اما طاغوت و شيطان از آنها استفاده مى­كرد. اين دست مسلمان تا وقتى ارزش دارد و دست مسلمان است كه به اراده­ىخدا حركت كند. اگر اين دست به اراده­ى شيطان حركت كرد، همان دستى مى­ شود كه بايد قطعش كرد. اين را اميرالمؤمنين خوبتشخيص می­داد»[10]

رهبر انقلاب در سال­های آغازین زعامت خود، در شهریورماه 1370 با آینده ­نگریِ عمیقِ خویش به مردم درباره­ فرارسیدن دوران مبهم ­شدن صفوف همانند دوران امیرالمؤمنین هشدار می­ دهند: «البته بحمدلله ما هنوز در چنان دورانى نيستيم. هنوز صفوف روشن است؛ هنوزخيلى از اصول و حقايق، واضح و نمايان است؛ اما مطمئن نباشيد كه هميشه اين گونه خواهد بود. شما بايد آگاه باشيد. شما بايد چشمبصيرت داشته باشيد. شما بايد بدانيد بازويتان در اختيار خداست يا نه. اين بصيرت مى­ خواهد؛ اين را دست كم نگيريد.»[11]

5. نمادسازی برای مفهوم بصیرت:

رهبر معظم انقلاب با هدف ملموس و عینی­ سازی مفهوم بصیرت، اقدام به نمادسازی براي آن کرده و شخصیت «عمار یاسر»، صحابیِ بصیرِ پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین را به عنوان نماد و مظهر بصیرت در جامعه­ی اسلامی معرفی می­کنند. ایشان می­فرمایند: «در جنگ صفينيكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند... شبهه­افكنى مي­كردند، سوءظن وارد مي­كردند... كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد ومقاومت كند، جناب عمار ياسر بود كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه به آن طرف جبهه و صفوف خودى مي­رفتو همين طور اين گروه­هایى را كه جدا جداى از هم بودند، به هر كدام مي­رسيد، در مقابل آنها مى­ايستاد و مبالغى براى آنها صحبت مي­كرد؛ حقایقى را براى آنها روشن مي­كرد و تأثير مي­گذاشت. يك جا مي­ديد اختلاف پيدا شده، يك عده­ اى دچار ترديد شدند، بگومگو توىآنها هست، خودش را به سرعت آنجا مي­ رساند و برايشان حرف مي­ زد، صحبت مي­ كرد، تبيين مي­ كرد؛ اين گره­ ها را باز مي­ كرد.»[12] نمادسازی رهبر انقلاب موجب می­ شود که بحث بصیرت از فضای نظریِ صرف خارج شده و امکان الگوگیری برای آحاد جامعه وجود داشته باشد.

 

6. بصیرت به مثابه ابزار:

مقام معظم رهبری با تشبیه صحنه­های سیاسی به جبهه­ی جنگ، بصیرت را به مثابه ابزاری برای شناخت دشمن می­دانند. ایشان می­فرمایند: «يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان رانشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مى­بينيد كه دارد خمپاره­اش را، توپخانه­اش را آتش مي­كند به طرفى كه اتفاقاً اين طرف، طرفدوست است نه طرف دشمن. نمي­داند ديگر. عرصه­ی سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد،دشمن را نشناسيد، يك وقت مى­بينيد آتش توپخانه­ى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجادوستان مجتمعند نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است٬ تبيين لازم است.»[13]

بی­ شک اهمیت شناسایی دشمن و برآورد امکانات و پیش­بینیِ صحیح حرکت­ های آن در دوران فتنه دوچندان می­ گردد چراکه «در حوادثفتنه ­گون شناخت عرصه دشوار است، شناخت اطراف قصه دشوار است، شناخت مهاجم و مدافع دشوار است، شناخت ظالم و مظلومدشوار است، شناخت دشمن و دوست دشوار است.»[14] به زعم رهبر عاليقدر، دوران دشوار هر انقلاب آن دورانی است که حق و باطل در هم ممزوج می­شوند و غبار فتنه فضا را پرمی­ کند. در چنین فضایی ابزار بصیرت به عنوان یک چراغ مه­شکن یا یک قطب­نما افراد جامعه را هدایت نموده و آنها را از قدم گذاشتن در بیراهه بازمی­دارد. معظم­له معتقدند: «بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نمي­تواند آنها راگمراه كند، آنها را به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نبود، انسان ولو با نيت خوب گاهى در راه بد قدم مي­گذارد. شما در جبهه­ى جنگ اگر راه رابلد نباشيد، اگر نقشه­خوانى بلد نباشيد، اگر قطب­نما در اختيار نداشته باشيد، يك وقت نگاه

مي­كنيد مى­بينيد در محاصره­ى دشمن قرار گرفته­ايد؛ راه را عوضى آمده­ايد، دشمن بر شما مسلط مي­شود. اين قطب­نما همان بصيرتاست.»[15]

اما در صورت فقدان این ابزار، رزمندگان نمی­توانند به خوبی از عهده­ی شناسایی دشمن برآیند و لذا به ورطه­ شک و تردید فرومی­ افتند. این همان آفتی بود که در جنگ صفین به جان شماری از سربازان بی­بصیرت سپاه امیرالمؤمنین افتاد و رهبر انقلاب در توضیح آن می­فرمایند: «در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: «يا اميرالمؤمنين ـ یعنى قبول هم داشتند كه اميرالمؤمنين است ـ انا قد شككنا فى هذا القتال» ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم!»[16]

7. دو فاکتور پیروزی:

رهبر معظم انقلاب مؤلفه­ بصیرت را در کنار مؤلفه­ صبر (به عبارت دیگر، بیداری و پایداری) به عنوان دو فاکتور اصلیِ غلبه بر دشمن و رمز پیروزی انقلاب اسلامی معرفی می­کنند. ایشان معتقدند: «آن­چه امام بزرگوار و ملت شجاع ما را در راه این مبارزه­ی بزرگ موفق کرد، بصیرت و صبر بود. مقاومتی همراه با بصیرت»[17]. جالب اینجاست که رهبر انقلاب فقدان این دو فاکتور کلیدی را سرمنشأ تمامی مشکلات و ابتلائات جوامع بشری می­ پندارند و می­ گویند: «تمام مشكلاتى كه براى افراد يا اجتماعات بشر پيش مى­ آيد، بر اثر يكى ازاين دو است: يا عدم بصيرت يا عدم صبر. يا دچار غفلت می­ شوند، واقعيت­ ها را تشخيص نمى ­دهند، حقايق را نمى ­فهمند، يا با وجودفهميدن واقعيات، از ايستادگى خسته مى­شوند. لذاست كه به خاطر يكى از اين دو يا هر دو، تاريخ بشر پر از محنت­هاى بزرگ ملت­هاست؛ پر از غلبه­ زورگويان عالم بر ملت­ هاى ضعيف ­النفس و غافل است. ده­ها سال گاهى صدها سال يك ملت مقهور سياست يكجهانخوار و يك قدرت بزرگ بوده است. چرا؟ مگر اينها انسان نبوده ­اند؟ بله انسان بوده­ اند؛ ليكن يا بصيرت نداشته اند يا اگر بصيرت داشته اند، در راه آن آگاهى خود، فاقد صبر لازم را بوده اند؛ يعنى يا بيدارى نداشته اند يا پايدارى نداشته­اند»[18]

به زعم رهبر فرزانه دو فاکتور صبر و بصیرتِ ملت­ها همواره در معرض هجمه استعمارگران و کانون­ های قدرت جهانی برای استمرار سیطره­ خود قرار دارد: «امروز هم در دنيا كسانى كه در رأس قدرت­هاى سياسى زورگو و مداخله ­گر يا در رأس كمپاني­ هاى اقتصادى يا دررأس دستگاه­ هاى سرطان­گونه­ تبليغاتى و شبكه­ هاى عظيم سودجوى تبليغات قرارگرفته­ اند، از طريق يكى از اين دو خصوصيت بر ملت­ها حكم مى­ رانند و زورگويى مى­ كنند. يا سعى مى­ كنند ملت­ها را در غفلت نگه دارند و بصيرت آنها را از آنها بگيرند، اگر هم نتوانند بهطور كلى از آنها بصيرت را سلب كنند، در يك مورد كه يك مسئله­ خاص که برايشان مهم است، سعى مى­ كنند بيدارى ملت­ها و بصيرتانسان­ها را در آن جامعه سلب نمايند يا آنها را دچار بى­ صبرى كنند.»[19]

 

8. بصیرت و معیار تمیز عوام و خواص:

معیار تعریف عوام و خواص در یک جامعه و تمیز آنها از یکدیگر چیست؟ آیا بهره­مندی از نسب و نژاد ممتاز یا برخورداری از ثروت هنگفت و یا تحصیلات عالیه تعیین­ کننده­ مرز میان عوام و خواص هستند؟ البته بسیاری چنین می­اندیشند اما در اندیشه­ مقام معظم رهبری عنصر «بصیرت» معیار تفکیک عوام از خواص جامعه می­ باشد. ایشان معتقدند: «جزو عوام قرار نگرفتن بدين معنا نيست كه حتماً در پى كسبتحصيلات عاليه باشيد؛ نه! گفتم كه معنای عوام این نیست. اى بسا كسانى كه تحصيلات عاليه هم كرده ­اند اما جزو عوامند. اى بساكسانى كه تحصيلات دينى هم كرده ­اند اما جزو عوامند. اى بسا كسانى كه فقير يا غنى­ اند اما جزو عوامند. عوام بودن، دست خود من وشماست. بايد مواظب باشيم كه به اين جرگه نپيونديم. يعنى هر كارى مى­ كنيم از روى بصيرت باشد. هر كس كه از روى بصيرت كار نمىكند عوام است. لذا مى­ بينيد قرآن درباره­ پيغمبر مى­فرمايد: «ادعوا الى لله على بصيره انا و من اتبعنى» يعنى من و پيروانم با بصيرتعمل مى­ كنيم، به دعوت مى­ پردازيم و پيش مى ­رويم. پس اول ببينيد جزو گروه عواميد يا نه. اگر جزو گروه عواميد، به سرعت خودتان رااز آن گروه خارج كنيد. بكوشيد قدرت تحليل پيدا كنيد؛ تشخيص دهيد و به معرفت دست يابيد.»[20]

رهبر انقلاب مسئوليت بسیار سنگینی را برای خواص یک جامعه قائل هستند که همانا بصیرت­افزایی در خود و دیگران است. یعنی خواص وظیفه دارند علاوه بر کسب بصیرت برای خود، به روشنگری و تبیین مسائل برای عوام جامعه نیز بپردازند و آنان را از فروافتادن به ورطه­ شبهات بازدارند. طبعاً به خاطر جایگاه مهم و حساس خواص در یک جامعه، اشتباهات احتمالی آنها به دلیل فقدان بصیرت نیز وخامت بیشتری دارد و خسارات سنگین­ تری را به جامعه وارد می­ سازد. چنان­که رهبر فرزانه می­فرمایند: «بلاهایى كه بر ملت­ها وارد مي­شود،در بسيارى از موارد بر اثر بى­بصيرتى است. خطاهایى كه بعضى از افراد مي­ كنند ـ مى­ بينيد در جامعه­ خودمان هم گاهى بعضى ازعامه­ مردم و بيشتر از نخبگان خطاهایى مي­كنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً همبيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامه­ى مردم است ـ خیلی­هایش بر اثر بى­ بصيرتى است.»[21]

 

برای نمونه، ماجرای مشروطه یکی از صحنه­ های عبرت­ آموز تاریخ ایران است که در آن شاهد غفلت، بی­ بصیرتی و فقدان قدرت تحلیل خواص هستیم و می­بینیم که اشتباهات خواصِ بی­ بصیرت می­ تواند چه پیامدهای ناگواری را به همراه داشته باشد و حتی شرایطی را ایجاد کند که یک فقیه عالیقدر مانند شیخ فضل ­الله نوری را به پای چوبه­ دار بكشاند. رهبر انقلاب با اشاره به این حادثه می­فرمایند: «اين­كه بنده مسئله­ بصيرت را براى خواص تكرار مي­كنم، به خاطر اين است. گاهى اوقات غفلت مي­شود از دشمنى­هایى كه با اساس داردمي­شود؛ اين­ها را حمل مي­ كنند به مسائل جزئى. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همين معنا را داشتيم. در صدر مشروطه همعلماى بزرگى بودند ـ كه من اسم نمى­آورم؛ همه مي­شناسيد، معروفند ـ كه اين­ها نديدند توطئه­اى را كه آن روز غربزدگان و به اصطلاحروشنفكرانى كه تحت­تأثير غرب بودند، مغلوب تفكرات غرب بودند، طراحى مي­كردند؛ توجه نكردند كه حرفهایى كه اين­ها دارند در مجلسشوراى ملى آن زمان مي­زنند، يا در مطبوعاتشان مي­نويسند، مبارزه­ى با اسلام است؛ اين را توجه نكردند، مماشات كردند. نتيجه اينشد كه كسى كه مي­دانست و مي­فهميد ـ مثل مرحوم شيخ فضل الله نورى ـ جلوى چشم آنها به دار زده شد و اين­ها حساسيتى پيدانكردند؛ بعد خود آنهایى هم كه به اين حساسيت اهميت و بها نداده بودند، بعد از شيخ فضل­الله مورد تعرض و تطاول و تهتك آنها قرارگرفتند و سيلى آنها را خوردند؛ بعضى جانشان را از دست دادند، بعضى آبرويشان را از دست دادند. این اشتباهى است كه آنجا انجامگرفت؛ اين اشتباه را ما نبايد انجام بدهيم.»[22]

9. بصيرت و لزوم وجود شاخص:

بدون ترديد يكي از ملزوماتِ بصيرت­داشتن وجود شاخص و معيار است. يعني بايد شاقول يا سنگ محكي وجود داشته باشد تا افراد در هنگام مواجهه با حوادث و پديده­هاي گوناگون بتوانند با اتكا به آن به تحليل و تخمين اوضاع پرداخته و مواضع خود را مشخص كنند. به عبارت ديگر لازم است الگوي ثابتي وجود داشته باشد تا راهنماي عمل قرارگيرد و درست را از نادرست متمايز سازد. البته در شرايط عادي كه فضا شفاف و خطوط پررنگ هستند، شايد نياز به شاخص چندان احساس نشود و همگان اعم از عوام و خواص بتوانند راه را به سهولت پيدا كنند. اما در شرايط فتنه­گون و در فضاي مه­گرفته­ي سياسي و اجتماعي كه صفوف و جبهه­ها آشكار نيست، در صورت فقدان شاخص معتبر بسياري از افراد حتي خواصِ مُبرّز دچار لغزش خواهند شد. يكي از شاخص­هاي راهگشايي كه رهبر انقلاب به تأسي از امام علي (ع) معرفي مي­كنند، سنجيدن افراد با حق و پرهيز از سنجيدن حق با افراد است. ايشان مي­گويند: «همان­طور كه اميرالمومنين (ع) فرموده بود: «لا يُعرَفُ الحقُّ بِالرِّجالِ» با چهره­ها نمي­شود حق را تشخيص داد. يك چهره­ى موجه، محترم است، مورد قبول است، موردتكريم است؛ اما او نمي­تواند شاخص حق باشد. گاهى چهره­ى موجهى مثل بعضى از صحابه­ى پيغمبر راه را عوضى مي­روند، اشتباهمي­كنند. بايد حق را شناخت، بايد راه را تشخيص داد تا بفهميم اين شخص حق است يا باطل. هر كه از اين راه رفت، حق است؛ هر كه ازراه حق نرفت، مردود است. حق را بايد شناخت... امام (ره) كسى كه پدر همه­ى اين جريان بود، حق حيات به گردن جامعه و اين حركتعظيم داشت، فرمودند: اگر من از اسلام جدا شوم، مردم از من رو برخواهند گرداند. شاخص، اسلام است؛ شاخص، اشخاصنيستند.»[23]

 

شاخص ديگر مشاهده­ي پرچم­ها و علامت­هايي است كه افراد در زير آن قرارمي­گيرند. رهبر انقلاب در تبيين اين شاخص از قول جناب عمار ياسر در جنگ صفين مي­گويند: «ايشان (عمار ياسر) ديد يك عده­اى دچار شبهه شده­اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى كرد. يكى ازحرف­هاى او در اين سخنرانى اين بود كه گفت: اين پرچمى كه شما در جبهه­ى مقابل مى بينيد، اين پرچم را من در روز احد و بدر درمقابل رسول خدا ديدم ـ پرچم بنى­اميه ـ زير اين پرچم، همان كسانى آن روز ايستاده بودند كه امروز هم ايستاده­اند؛ معاويه و عمروعاص.در جنگ احد هم معاويه هم عمروعاص و ديگر سران بنى­اميه در مقابل پيغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى­اميه بود. گفت: اين­هايىكه شما مى­بينيد در زير اين پرچم، آن طرف ايستاده­اند، همين­ها زير همين پرچم در مقابل پيغمبر ايستاده بودند و من اين را به چشمخودم ديدم. اين طرفى كه اميرالمؤمنين هست، همين پرچمى كه امروز اميرالمؤمنين دارد ـ يعنى پرچم بنى هاشم ـ آن روز هم در جنگبدر و احد بود و همين كسانى كه امروز زيرش ايستاده­اند، يعنى على بن ابى طالب و يارانش، آن روز هم زير همين پرچم ايستاده بودند. از اين علامت بهتر؟ ببينيد چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدم­ها همان آدم­هايند، در يك جبهه... فرقش ايناست كه آن روز آن­ها ادعا مي­كردند و معترف بودند و افتخار مي­كردند كه كافرند، امروز همان­ها زير آن پرچم ادعا مي­كنند كه مسلمند وطرفدار قرآن و پيغمبرند.»[24]

رهبر انقلاب سپس از همين شاخصِ عمار ياسر براي تبيين فتنه­ي سال 88 استفاده نموده و تحليل روشنگرانه و بصيرت­زايي را ارائه مي­كنند: «از اول انقلاب و در طول سال­هاى متمادى، كى­ها زير پرچم مبارزه­ى با امام و انقلاب ايستادند؟ آمريكا در زير آن پرچم قرار داشت،انگليس در زير آن پرچم قرار داشت، مستكبرين در زير آن پرچم قرار داشتند، مرتجعين وابسته­ي به نظام استكبار و سلطه، همه در زير آنپرچم مجتمع بودند؛ الان هم همين جور است. الان هم شما نگاه كنيد از قبل از انتخابات سال ٬۸۸ در اين هفت هشت ماه تا امروز آمريكاكجا ايستاده است؟ انگليس كجا ايستاده است؟ خبرگزارى­هاى صهيونيستى كجا ايستاده­اند؟ در داخل، جناح­هاى ضد دين از توده­اى بگيرتا سلطنت­طلب تا بقيه­ى اقسام و انواع بى­دين­ها كجا ايستاده­اند؟ يعنى همان كسانى كه از اول انقلاب با انقلاب و با امام دشمنىكردند، سنگ زدند، گلوله خالى كردند، تروريسم راه انداختند. سه روز از پيروزى انقلاب در بيست و دوى بهمن گذشته بود، همين آدم­ها باهمين اسم­ها آمدند جلوى اقامتگاه امام در خيابان ايران بنا كردند شعار دادن؛ همان­ها الان مى­آيند توى خيابان عليه نظام و عليه انقلابشعار مي­دهند! چيزى عوض نشده. اسمشان چپ بود، پشت سرشان آمريكا بود؛ اسمشان سوسياليست بود، ليبرال بود٬ آزادى طلببود، پشت سرشان همه­ي دستگاه­هاى ارتجاع و استكبار و استبداد كوچك و بزرگ دنيا صف كشيده بودند! امروز هم همين است. اين­هاعلامت است، اين­ها شاخص است؛ و مهم اين است كه ملت اين شاخص­ها را مي­فهمد؛ اين چيزى است كه انسان اگر صدها بار شكرخدا را بكند، حقش را به جا نياورده است؛ سجده­ى شكر كنيم.»[25]

جمع­بندي:

در مجموع مي­توان گفت كه مفهوم بصيرت در انديشه­ي مقام معظم رهبري از جايگاه بسيار رفيعي برخوردار است و به معناي آگاهي و بيناييِ فكري در مواجهه با حوادث بيروني و برخورداري از قوه­ي تحليل درست شرايط و تميز حق و باطل با استفاده از شاخص­هاي معتبر مي­باشد. ايشان عنصر بصيرت (بيداري) را در كنار عنصر صبر (پايداري) به عنوان رمز پيروزي انقلاب اسلامي و ضامن حراست از آن در برابر هجمه­هاي سخت و نرم دشمنان علي­الخصوص در دوران فتنه­هاي اجتماعي تلقي مي­نمايند كه فقدان يكي از اين­دو مي­تواند موجب سقوط جامعه و تحميل خسارات فراوان گردد. رهبر فرزانه بصيرت­زايي و بصيرت­افزايي را به طور خاص جزو وظايف خواص جامعه مي­پندارند و بصيرت را معيار تفكيك خواص از عوام سطحي­نگر مي­دانند. معظم­له در نهايت سه شاخص بصيرت، اخلاص و عمل بهنگام و به اندازه را به عنوان سرلوحه­ي عمل تمامي آحاد جامعه انقلابي معرفي مي­كنند.

 

[1] . بقره، 7

[2] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان استان قم، 4/8/1389

[3] . همان

[4] . انفال، 29

[5] . بیانات مقام معظم رهبری در نمازجمعه تهران، 10/1/1369

[6] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

[7] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

[8] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

[9] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 6/2/ 1369

[10] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اقشار مختلف مردم، 26/1/1370

[11] . بیانات مقام معظم رهبری در پايان مجمع بزرگ فرماندهان و مسوولان دفاتر نمايندگى ولی فقيه در سپاه، 27/6/1370

[12] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

[13] . همان

[14] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از شعرا، 14/6/1388

[15] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم چالوس و نوشهر، 15/7/1388

[16] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاي مجلس خبرگان رهبري، 2/7/1388

[17] . بیانات مقام معظم رهبری در دومین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره)، 14/3/1370

[18] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار گروه كثيرى از دانشجويان و دانش­آموزان به مناسبت سيزدهم آبان ماه در سالروز ميلاد امامعلى (ع)، 12/8/1377

[19] . همان

[20] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله (ص)، 30/3/1375

[21] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولی امر، 5/5/1388

[22] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 6/12/1388

[23] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار هزاران نفر از بسيجيان استان قم، 3/8/1389

[24] . بیانات مقام معظم رهبری در ديدار مردم قم در سالگرد قيام ۱۹ دى، 19/10/1388

[25] . همان

 

ویژگی منجی در ادیان مختلف

 [ سوشیانت، ماشیح، مسیحا و مهدی(عج) ]

 

اصولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان در سراسر تاریخ محنت­بار خود هرگونه خواری و شکنجه را به این امید بر خود هموار کرده­اند که روزی  مسیحا و یا سوشیانت خواهد آمد. در این مقاله سعی بر این است تا ضمن بررسی سیر اندیشه و اعتقاد به ظهور منجی در هر یک از ادیان فوق، به مشترکات آن اشاره نموده تا گامی هرچند کوچک در تقریب ادیان برداریم.

 

پیشینه بحث منجی­گرایی
در باب پیشینه تاریخی مهدویت بیان شده که علی­رغم تاریخ بسیار طولانی آیین مزدیسنا، اگر تاریخ تولد زرتشت را قرن هفتم پیش از میلاد بدانیم، باید گفت که دین یهود پیش­تر موضوع موعود آخرالزمان را وعده داده و اخبار زرتشت پیرامون این مطلب تازه نیست. اما در باب تاریخ و چگونگی تولد زرتشت اختلافات بسیاری وجود دارد و برخی حتی دوران حیات وی را تا یازده هزار سال قبل از میلاد ذکر کرده­اند. به این لحاظ، آیین مزدیسنا در طرح مسئله موعود آخرالزمان می­تواند بر دین یهود و البته اسلام پیشی گیرد. به هر صورت می­توان زرتشت را، حداقل در ایران، پیشگام اندیشه موعود آخرالزمان دانست و این را از موهبات آیین وی قلمداد نمود. در برابر، آیین اسلام که از پیشینه کم­تری برخوردار است، در این زمینه وارث سایر ادیان مطرح­کننده بحث مهدویت قرار می­گیرد. البته اسلام در موضع خودش، هم وام­گیرنده این تفکر، هم مصلح و هم تکامل­بخش آن بوده؛ اما این واقعیت انکارناپذیر است که اندیشه منجی آخرالزمان، زمانی توسط اسلام مطرح گردید که حداقل سه آیین عمده مزدیسنا، یهود و مسیحیت به تفصیل در مورد آن آگاهی داده بودند. از این رو، اسلام به نوعی در این مورد تصدیق کننده محسوب می­شود نه مبدع.

 

در یک جمع­بندی باید عنوان کنیم که آیین زرتشت، اندیشه موعود آخرالزمان را در محیطی عرضه نمود که هیچ­گونه ذهنیت قبلی در این باره وجود نداشت. اما دین اسلام در فضایی این نظریه را مطرح کرد که به واسطه وجود پیروان سایر ادیان، تا حدودی دورنمای فهم و پذیرش آن موجود بود و چه بسا همین امر اسباب حسن توجه غیرمسلمانان به این آیین را فراهم آورد. چرا که اخبار متواتر اسلامی در ادوار بعد، نه تنها منجیان آخرالزمان را تأیید و تصدیق کرد، بلکه اصولاً بر لزوم روشمند کردن این نظریه انگشت تأکید نهاد.پیش از هر چیز لازم است بدانیم که مهدویت در اصل امامت که از اصول دین اسلام است ریشه دارد.

در اهمیت اصل امامت از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و دیگر ائمه (علیهم السلام) احادیث فراوانی ذکر گشته که در این مختصر مجال بیان تمامی آنها نیست.

به اجمال می‌توان گفت که در تمامی این احادیث شریفه اعتقاد به ولایت علی (علیه‌السلام) و امامت اهل بیت (علیهم‌السلام) پایه‌ی اصلی دین اسلام، شرط ایمان یک مؤمن مسلمان و نشانه‌ی توحید عملی است به گونه‌ای که بندگی خداوند متعال از غیر طریق اطاعت ائمه (علیهم‌السلام) امکان پذیر نمی‌باشد.
با استناد به احادیث معتبری که در این زمینه فراوانند می‌توان گفت که ولایت تنها راه نجات آدمی است.
اعتقاد به ولایت و پیشوائی ائمه (علیهم السلام) شرط قبول اعمال آدمی است و برای آنان که خواستار نزدیک شدن به خداوند هستند برترین راه تقرب به پروردگار می‌باشد. آنگونه که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می‌فرمایند: در هر کاری رتبه برتری وجود دارد و محبت من و محبت علی (علیه‌السلام) برترین طاعتی است که افراد می‌توانند از طریق آن به خدا تقرب جویند. 

 

savior feature various religions saoshyant messiah messiah and mahdi as ویژگی منجی در ادیان مختلف [ سوشیانت، ماشیح، مسیحا و مهدی(عج) ]

 

ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه راه نجات آدمیان

درمنطق قرآن، زندگی به معنای ایمان و شناخت خداست. به همین دلیل مومنی که از خانواده ای کافر متولد شده مصداق یخرج الحی من المیت است.  بنابراین منطق اهل بیت (علیهم السلام) حیات حقیقی زمین را در ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) و گسترش حکومت ایشان بر سراسر جهان قلمداد می‌کنند. “بدانید که خداوند زمین را بعد از مرگش زنده خواهد گردانید.”امام باقر (علیه السلام) درمورد این آیه فرموده‌اند: یحییها الله عز و جل بالقائم علیه السلام بعد موت‌ها، بموتها: کفر اهل‌ها و الکافر میت. خدای بزرگ، زمین را بعد از مرگش به حضرت مهدی (علیه‌السلام) زنده می‌دارد. مرگ زمین، کفر ساکنان آن بوده و کافر مرده است.همانطور که مسلمانی بدون ایمان به ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و برائت از غاصبین حق خلافت ارزشی ندارد و پشیزی نمی‌ارزد، همه اعتقادات و عبادات اگر کامل باشد و انسان به ولایت اهل بیت نیز ایمان داشته ولی امام زمان خود را نشناسد، از هیچ کدام بهره مند نخواهد گردید.بهترین سند برای این ادعا، روایت مشهوری است که اهل سنت و شیعه آن را نقل کرده‌اند و آن اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.

 

همچنین روایت است فردی از امام صادق (علیه السلام) می‌پرسد: کسی که به ائمه قبل معرفت داشته، فقط امام زمان خویش را نمی‌شناسد، آیا چنین کسی مؤمن است؟ فرمودند: خیر.
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: من اقر بالائمه من آبائی و ولدی و جحد المهدی من ولدی کان کمن اقر به جمیع الانبیاء و جحد محمدا صلی الله علیه و آله وسلم.کسی که به امامت پدران من اقرار نموده، امامت فرزندان (معصوم) مرا نیز بپذیرد، ولی مهدی را که از فرزندان من خواهد بود انکار کند، مانند کسی است که نبوت جمیع انبیاء را پذیرفته، نبوت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌ و‌ سلم) را انکار نماید. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نیز فرمودند: من انکر القائم من ولدی فی زمان غیبته، فمات. فقد مات میته جاهلیه. کسی که در ایام غیبت مهدی از فرزندان من، او را انکار نماید و بمیرد، به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.
پس در زمان ما شناخت امام زمان حضرت مهدی (علیه السلام) از الزامات ایمان و سعادت اخروی انسان و قبول اعمال اوست. این شناخت او را از معرفت دیگر ائمه و دیگر مبانی دینی، بهره مند می‌سازد.

 

نجات­بخشی در ادیان (زرتشت، یهود، مسیحیت)
همه ادیان جهان به گونه­ای معتقدند که هرگاه بشر به لحاظ معنوی و اخلاقی پا در انحطاط و ورطه هلاک گذارد و از مبدأ هستی فاصله گیرد‍ و جهان را تاریکی جهل، غفلت و ستم در بر گیرد، شخصیتی نجات­دهنده ظهور خواهد کرد. در هر آیین به صورت رمز به حقایقی اشاره شده که با معتقدات آیینهای دیگری توافق و هماهنگی دارد. در آیین مزدیسنا هم اعتقاد به موعود نهایی و منجی آخرالزمان از عقاید رایج و استوار است و در متون مقدس زرتشتی (اوستا و کتاب روایی پهلوی) افزون بر بشارت و اشارت به ظهور رهاننده عدالت گستر، از تولد، ظهور، یاران و… او سخن گفته شده است. نجات­بخشی در آیین زرتشتی، به عنوان موعود مزدیسنا مطالعه می­شود. بیشتر زرتشتیان بر این عقیده­اند که مطابق متون مقدس اوستا‍، فرد یا افرادی در آخرالزمان ظهور می­کند و آیین گرفتار در رنج و محنت فراوان مزدیسنا را دوباره احیا خواهد کرد.

نجات­دهنده پایانی، بر مبنای معتقدات یهودیان، مسیح (ماشیح) است که جهان درخشان و باشکوه آینده را می­سازد و اعتقاد بیش­تر دانشمندان یهود بر این است که ظهور مسیح و فعالیت او برای بهبود وضع جهان و تأمین خواستها و نیازهای مردمان بخشی از نقشه­های خداوند در آغاز آفرینش بوده است و لزوم وجود نجات­بخشی که کسی جز مسیح نیست، پیش از آفرینش کائنات به ذهن خداوند خطور کرده است. مسیح نیز به اعتقاد مسیحیان آخرین نجات­بخش است و در مورد آفرینش او به چنین اندیشه­ای برخورد می­کنیم. آنجا که عیسی(ع) با یهودیان گفت وگو می­کند، ظاهراً به وجود خویش در آغاز آفرینش اشاره می­کند. یهودیان بدو (عیسی) گفتند: هنوز پنجاه سال نداری و ابراهیم را دیده­ای؟ عیسی بدیشان گفت: آمین آمین به شما می گویم که پیش از آنکه ابراهیم پیدا شود من هستم.

 

به اعتقاد همه یهودیان نجات­دهنده انسانی است همانند دیگران. اما برخوردار از جلوه و جبروت خدایی است و جهان را با نور خودش، که جلوه­ای از نور خداست، روشن خواهد کرد: بار دیگر آفتاب در روز نور تو نخواهد بود و ماه با درخشندگی برای تو نخواهد تابید زیرا که یهود نور جاودانی تو و خدایت زیبایی تو خواهد بود.

 

برخی این ماشیح، یعنی نجات­دهنده آخرین را همان داوود و یا از خانواده داوود و یا داوود دیگری می­شمارند.به اعتقاد مسیحیان و به اشاره­های آشکار مطالب عهد جدید، نجات­بخش پایانی همان عیسی مسیح است که بار دیگر زنده خواهد شد و جهان را از نابسامانی خواهد رهانید و به شما می­گویم که مرا دیگر نخواهید دید، تا وقتی آید که گویید مبارک است که به نام خداوندی آید.درباره قیامت مسیح پیش دیده گفت: که نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبیند‍‍‍، پس همان عیسی را خدا برخیزاند و همه ما شاهد بر آن هستیم همچنین مسیح نیز چون یک بار قربانی شد تا گناهان را رفع نماید، بار دیگر بدون گناه برای کسانی که منتظر او می­باشند، به جهت نجات ظاهر خواهد شد.

در اینکه منجی موعود چه کسی است اختلاف نظر وجود دارد. برخی منجی آخرین را داوود می­شمارند و گروهی او را از خانواده داوود و گروهی می­گویند که خداوند در پایان جهان داوود دیگری را برای نجات مردم می­فرستد. هرچند در این مورد اختلاف نظر وجود دارد، ولی نکته حایز اهمیت این است که هر دو گروه مسیحیت و یهود در انتظار نجات­بخشی جهان توسط انسانی که از قدرت الهی بهره­مند شده باشد به سر می­برند. در حبقوق نبی می­گوید: اگرچه تأخیر نماید‍، برایش منتظر باش؛ زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد نمود دراشعیاء نبی می­گوید: اما آنانی که منتظر خداوند می­باشند قوّت تازه خواهند یافت و مثل عقاب پرواز خواهند کرد، خواهند دوید و خسته نخواهند شد. در جای دیگر می­گوید: خوشا به حال کسانی که منتظر او باشند.

 

با یک جمع­بندی به این نتیجه می­رسیم که: 1. نجات بشریت به یاری خداوند به دست انسانی الهی صورت می­گیرد؛ 2. همه انسانها باید در انتظار منجی بشریت باشند؛ 3. منتظران نزد خداوند مقامی بالا دارند. بنابراین، مذهب انتظار که در تمام ادیان آسمانی مشاهده می­شود، خاص مسلمانان نیست و یک فلسفه مثبت است و این به خوبی نشان­دهنده هدفداری افعال الهی است. اما تفاوت ادیان گذشته با اسلام در این است که انتظار مسلمانان یک عامل روحی و فکری و حرکت آفرین است. از منظر اسلام، هدف از خلقت که شناخت و بندگی خدای متعال است در مقام عمل و تحقق در یک کلمه خلاصه می­شود و آن معرفت امام عصر می­باشد؛ و تنها کسی به هدف از آفرینش خود رسیده است که به این مرتبه نائل شده باشد.

 

savior feature various religions saoshyant messiah messiah and mahdi as 6 ویژگی منجی در ادیان مختلف [ سوشیانت، ماشیح، مسیحا و مهدی(عج) ]

 

منجی در آیین زرتشت
از نگاه زرتشتیان، موعود مزدیسنا سوشیان نامیده می­شود. اینان منتظر سه موعود هستند و میان هر یک از آنها هزار سال فاصله قرار داده شده است. آنان طول جهان را دوازده هزار سال تقسیم کرده­اند، که مجموعاً به چهار مقطع سه هزار ساله تقسیم می­گردد. در چهارمین دوره سه هزار ساله، دهمین هزاره عهد سلطنت روحانی پیغمبر ایران، زردتشت شمرده می شود. در آغاز هر یک از هزاره یازدهمین و دوازدهمین، دو تن از پسران زردتشت ظهور خواهند نمود. در انجام دوازدهمین هزاره، پسر سوم یعنی سوشیانت پدیدار گشته، جهان را نو خواهد نمود، مردگان را برمی­انگیزد و قیامت و جهان معنوی خواهد آراست (به سه پسر زردتشت که در آخرالزمان تولد یابند، سوشیانس نام داده­اند، گرچه به صورت خاص این اسم برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است).

 

سوشیانت

منجی (های) موعود اوستا، که سوشیانس نام دارد، اغلب به معنای رهاننده تعریف شده است.این واژه در زبان پهلوی به صورت سوشیانت، وسیوسوش آمده و از ریشه سود به معنای بهره و منفعت گرفته شده است.

واژه فارسی سود نیز از همین ریشه استسوشیانت، صفت به معنای سودمند و سوددان است. این واژه در گاتهابه دو صورت مفرد و جمع آمده است. زرتشت در گاتهاچندین بار خود را در صیغه مفرد، سوشیانت یعنی رهاننده یا نجات­دهنده نامیده است. از جمله می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:

کی خواهیم دریافت (فهمید) ای مزدا و ای اشاکه شما نسبت به کسی که در پی تباه کردن من است، توانا و زبردستید؛ آنچه پاداش نیک نهاد است، باید به خوبی از آن اطلاع یابم؛ از این روی رهاننده (سوشیانت) را آرزوی آن است که از قسمت خویش باخبر باش

این واژه در سه مورد نیز به صورت جمع آمده است، یکی از آنها اینکه: ای اهورا مزدا! آن راه منش نیک که به من نمودی، همان راه آموزش رهانندگان (سوشیانتها) است.

از این قطعات به خوبی دریافت می­شود که عقیده به موعود آخرالزمان و اینکه کسی خواهد آمد، و جهان را از چنگال اهریمن خواهد رهانید و آدمیان را از یک زندگی بی­گزند بهره­مند خواهد ساخت، نزد ایرانیان بسیار قدیم و شاید منسوب به خود مؤسس دین

 

مزدیسناست

آنجا که در قسمتهای دیگر اوستا همانند گاتها، سوشیانت به صیغه جمع آمده، از آنان یاوران دین اراده شده است. به عبارت دیگر، پیشوایان کیش و جانشینان زردتشت و نیکان و پارسایانی که از آنان سودی آید و مردم را به راه راست راهنمایی کنند و مایه رستگاری باشند و دین مزدیسنا را بیارایند، سوشیانتها نامیده شده­اند.

در مواردی هم سوشیانت به صیغه جمع آمده و مقصود از آن سه موعود مزدیسنا یا سه پسران آینده زرتشت است که سرانجام هر یک ظهور خواهند کرد و بار دیگر آیین زرتشت را تازه می­کنند و جهان فرسوده و ویران را آباد، تازه و خرم خواهد ساخت.

در کتاب زند که از کتب مقدس زرتشتیان است، پس از آنکه مقداری پیرامون شیوع فساد در آخرالزمان گفت­وگو می­نماید و گوشزد می­کند که غالباً قوّت و شکوه با اهریمنان خواهد بود، می­گوید:

آن­گاه از طرف اهورا مزدا به ایزدان یاری می­رسد، پیروزی بزرگ از آن ایزدان می­شود و اهریمنان را منقرض می­سازند… بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان به سعادت اصلی خود رسیده، نبی آدم بر تخت نیک­بختی خواهد نشست… .

 

جاماسب

در کتاب معروف خود جاماسب­نامه از زرتشت نقل می­کند که از فرزندان دختر پیغمبر که خورشید جهان و شاه زمان نام دارد، کسی پادشاه شود در دنیا به حکم یزدان که جانشین آخر آن پیغمبر باشد.

همچنین در جای دیگر این کتاب می­­خوانیم که: مردی بیرون آید از زمین تازیان، از فرزندان هاشم مردی بزرگ­رو، بزرگ­تن و بزرگ­ساق، و بر دین جد خویش باشد، با سپاه بسیار، روی به ایران نهد و آبادانی کند و زمین را پرداد کند.

وی در تعالیم خود می­افزاید:پیامبر عرب آخرین فرستاده است که از میان کوههای مکه ظاهر شود… از فرزندان پیامبر شخصی در مکه پدیدار خواهد شد که جانشین آن پیامبر است و پیرو دین جد خود می­باشد… از عدل او گرگ با میش آب می­خورد و همه جهان را به آیین مهرآزمای خواهند گروید.البته قسمتی از پیش گوییهای دیگر زردتشت درباره ظهور و علائم آن در بهمن یشت آمده است. در آخرین بخش از کتاب زندبهمن ی‍َسن که شرح و تفسیر اوستا می­باشد، از ظهور مصلح جهانی و منتهی شدن حکومت آن حضرت به رستاخیز سخن گفته است: پس سوشیانس آفرینش را دوباره پاک بسازد و رستاخیز و تن پسین باشد.او می­گوید منظور از سوشیانس در اینجا آخرین نجات­بخش دین زرتشتی است. 

هنگامی که گشتاسب در مورد کیفیت ظهور سوشیانس و چگونگی اداره جهان می­پرسد، جاماسب حکیم، شاگرد زرتشت توضیح می­دهد که: سوشیانس دین را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستی را ریشه­کن سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.

از جمله مواردی که در اوستا، واژه سوشیانت مفرد آمده و از آن به ویژه واپسین موعود مزدیسنا اراده شده، از این قرار است: یسنا 26 قطعه 10؛ یسنا 59 قطعه 28؛ ویسبرد، کرده 2، قطعه 5؛ فروردین یشت، قطعه­های 129 و 145؛ زامیادیشت، قطعه 89؛ گشتاسب­یشت، قطعه 30؛ وندیداد، فرگرد 19، قطعه 5.

به هرحال تفسیر دقیق­تر سوشیانس را باید از بخشهای دیگر اوستا به دست آورد. در اوستای فعلی، رهانندگان در سه نفر خلاصه شده­اند: 1. اوخشیت ارته، کسی که قانون مقدس را می­پروراند؛ 2. اوخشیت نمنگه، کسی که نماز را برپای می­دارد؛ 3. استوت ارته، کسی که همه از پرتو او به زندگی فناناپذیر می­رسند. البته در کتب روایی پهلوی برای نخستین موعود و دومین و سومین نامهای دیگری ثبت کرده­اند. 

 

به تصریح اوستا

زرتشت تجسم نیکی و خیر و کمال، بزرگ­ترین سوشیانس است و واپسین نجات­بخش نیست، بلکه به تصریح همین بخش، واپسین نجات بخشان، کسانی هستند که جهان را نو کنند و خلایق را پیرنشدنی و نامیرا، جاویدان و بالنده سازند. در آن هنگام مردگان دگربار برخیزند و بی­مرگی به زندگان روی آورد؛ سوشیانت پدیدار شود و جهان را به خواست خویش نو کند. 

ابراهیم پورداود از آنچه در این باره گذشت، نتیجه می­گیرد که واژه سوشیانس در کاربردهای جمع خود در اوستای نو، شامل زرتشت و حامیان و یاوران و مبلغان و نوسازان و آرایندگان جهان پایانی است. بر اساس این مطلب به این نکته می­رسد که: ویژگی عمده آنان عبارت است از خردمندی، نیکوکاری، سودرسانی به همه موجودات، غلبه بر خصومت دیوها و مردم، و پاک کردن جهان از دروغ، ستایش پروردگار و آراستن معنوی. 

از توضیحات کتابهای روایی پهلوی پیرامون منجیان سه­گانه آیین مزدیسنا به دست می­آید که نبرد خیر و شر، نیکی و بدی به نوعی تقدیر خود اهورا مزداست و در این میان سه موعود آخرالزمان، سه نقطه اوج و در عین حال سه نقطه عطف دین زرتشتی شمرده می­شوند. آنها طبق خیر و نیکی رفتار می­کنند و در عمل آن را آموزش می­دهند. آنها هستند که نماز و تحیات به آستان اهورا مزدا را به جای می­آوردند. آنان از دریاچه کیانسیه پا به عرصه زندگی نهاده و ضد اهریمن قیام می­کنند، آفرینش او را در هم می­شکنند و مردم را به راه راست می­آورند و دین را گسترش می­دهند؛ چنان که به آدمیان نیز راستی می­بخشند.

 

savior feature various religions saoshyant messiah messiah and mahdi as 3 ویژگی منجی در ادیان مختلف [ سوشیانت، ماشیح، مسیحا و مهدی(عج) ]

موعودباوری در آیین یهود

 

اشتیاق به مسیح موعود
تعالیم انبیا در برافروختن آتش شوق و قیام مسیح در دلهای قوم عهد عتیق تأثیر بسزایی داشت: �خدا قوم خود را در حالت نکبت و ذلت باقی نخواهد گذاشت؛ بلکه خود او کسی را مسح کرده، برای نجات مردم خواهد فرستاد.� از کتابهای نبوت معلوم می­شود که آرزوی آمدن مسیح بر گرد سه محور اساسی می­چرخید که البته این محورهای سه­گانه به گونه­ای مشخص از یکدیگر جدا نشده­اند.

 

مسیح پسر داوود
برخی از انبیا مانند حِزقیال و ملاکی، اعلام داشتند که خدا به زودی یک مسیح را از نسل داود برای بازگرداندن شکوه بنی­اسرائیل خواهد فرستاد. انتظار می­رود که مسیح یادشده قوم را از دست حاکمان مشرک رهایی بخشد و قدرت شریعت خدا را برای گروه کوچکی که در زمان تنگی، وفادار و مطیع فرمان خدا باقی خواهد ماند، بسط و اعتلا ارزانی کند. در این سلطنت (یا ملکوت) جدید، عدالت، نیکی به مستمندان و پرستش درست و خالصانه خدا حکم­فرما خواهد بود. خدا نیز از طریق مسیح خویش، بر قوم خود حکومت خواهد کرد. برخی از انبیا مژده دادند که این سلطنت تنها برای یهود نیست، بلکه همه ملتهای جهان از آن برخوردار خواهند شد. یک نویسنده یهودی درباره آمدن داوود می­گوید:یک عقیده همگانی وجودداشت که حالت رفاه و آسایشی که به دست داود پدید آمده، تا ابد پایدار خواهد ماند و ناتان نبی در پیشگویی خود مبنی بر جاودانگی تخت داوود این نظر را تأیید کرد. این باور بدان اندازه قطعی بود که گفته می­شود خود داوود نیز آن را به پسرش سلیمان مژده داده است

 

بنده خدا
اشعیای نبی از بنده خدا که خواهد آمد، سخن گفته است: وی به دور از قدرت نظامی و اقتصادی و هر شکوه ظاهری و نفوذ کلمه خواهد آمد. همچنین او از روی ایمان و تسلیم به اراده خدا، مخالف هرگونه شدت عمل، دارای صبر و بردباری برای تحمل دردها و ستمها خواهد بود و تحمل بار گناهان قوم خود، همچون وسیله­ای برای نجات عمل خواهد کرد.

 

پسر انسان
این شخصیت پیچیده در کتاب دانیال آمده است. این کتاب به شیوه ادبی مکاشفات نوشته شده و فهم شیوه مذکور بسیار دشوار است؛ زیرا اَشکال و رموز پیچیده و ناآشنایی در آن وجود دارد. ادبیات مکاشفه به دوره­ای از تاریخ یهود تعلق دارد که قوم زیر ستم بود و به همین دلیل، آمال و آرزوهای خود را در قالب اشارات و رموز بیان می­کرد. نوشته­های مکاشفه از روز خدا سخن می­گوید و اینکه خدا برای اصلاح مفاسد و محکوم کردن اشرار و رهایی بخشیدن به کسانی که بر ایمان خود استوار مانده­اند در جهان وارد عمل می­شود. به گفته ادبیات مکاشفه، به نشانه فرارسیدن روز خداوند پسر انسان از آسمان فرود خواهد آمد و ملکوت الهی را برپا خواهد ساخت. در سفر پیرایش چنین آمده است:

خداوند بر ابراهیم ظاهر گشته و گفت: به ذریه تو این زمین را می بخشم، تمام این زمین را که می­بینی به تو و ذریه تو تا به ابد خواهم بخشید… به سوی آسمان بنگر و ستارگان را بشمار، هرگاه توانی آنها را شمرد… ذریت تو نیز چنین خواهد بود من یهوه هستم که تو را از کلدانیان بیرون آوردم تا این زمین را به ارثیت تو بخشم.

و نام تو بعد از این اَبرام خوانده نشود بلکه نام تو ابراهیم خواهد بود زیرا که تو را پدر امتهای بسیار گردانیدم تو را بسیار بارور نمایم، و امتها از تو پدید آورم و پادشاهان از تو به وجود آیند و عهد خویش را در میان خود و تو، و ذریه بعد از تو استوار گردانم که نسلاً بعد نسل عهد جاودانی باشد… اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم، اینک او را برکت داده بارور گردانم، و او را بسیار کثیر گردانم، دوازده رئیس از وی پدید آیند و امتی عظیم از وی به وجود آورم… از ابراهیم امتی بزرگ و زورآور پدید خواهد آمد و جمیع امتهای جهان از او برکت خواهند یافت.

 

در کتاب اشعیاء نبی می خوانیم:
… و نهالی از تنه یسی بیرون آمده، شاخه­ای از ریشه­هایش خواهد شکفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت… مسکینان را به عدالت، داوری خواهد کرد، و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد… در تمامی کوه مقدس من، ضرر و فسادی نخواهد بود، زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد.بلکه نسلی از یعقوب و وارثی برای کوههای خویش از یهود به ظهور خواهم رسانید. و برگزیدگانم ورثه آن و بندگانم ساکن آن خواهند شد. و اما شما (خطاب به یهود) که خداوند را ترک کرده و کوه مقدس را فراموش نموده­اید. و مائده به جهت بخت مهیا ساخته و شراب خروج به جهت اتفاق ریخته­اید، پس شما را به جهت شمشیر مقدر ساختم. و جمیع شما برای قتل خم خواهید شد… و اورشلیم را محل وجد خواهم و از قوم خود شادی خواهم کرد و آواز گریه و ناله بار دیگر در او شنیده نخواهد شد.

 

در کتاب دانیال نبی می خوانیم:
در آن زمان سرورِ بزرگِ میکائیلی که از جانب پسرانِ قومت (خطاب به حضرت دانیال) قائم است خواهد ایستاد… و بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیده­اند، بیدار خواهند شد… و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می­نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد. اما تو ای دانیال کلام را مخفی دار و کتاب را تا آن زمان مهر کن بسیاری به سرعت تردد خواهند نمود… خوشا به حال آنان که انتظار کشند.
و در کتاب حبقوق نبی آمده است: گرچه تأخیر نماید، برایش منتظر باش، زیراکه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد… بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع می­کند و تمامی قومها را برای خویشتن فراهم می­آورد.

در زبور داودکه تحت عنوان مزامیر در لابه­لای عهد عتیق آمده، نویدهایی درباره ظهور منجی موعود داده شده است. و می­توان گفت: در هر بخشی از زبور اشاره­ای به ظهور آن حضرت و نویدی از پیروزی صالحان بر شریران و تشکیل حکومت واحد جهانی و… موجود است. جالب توجه اینکه مطالبی که قرآن کریم، پیرامون ظهور منجی از زبور نقل کرده، در زبور فعلی عیناً موجود است و از تحریف مصون مانده است. قرآن کریم چنین می­فرماید:

ولقد کتبنا فی الزّبور من بعد الذّکر اَنّ الارضَ یرئُها عبادی الصّالحونَ

علاوه بر ذکر (تورات) در زبور نیز نوشتیم، بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.

طبق روایت متواتر اسلامی، از طریق شیعه و سنی، این آیه مربوط به ظهور حضرت مهدی(عج) می­باشد. قرآن کریم این مطلب را از زبور نقل می­کند و عین همین عبارت در زبور موجود است. در متن زبور آمده است:

زیرا که شریران منقطع خواهند شد، و اما منتظران خداوند، وارث زمین خواهند شد، هان بعد از اندک زمانی شریر نخواهد بود، در مکانش تامل خواهی کرد و نخواهد بود و اما حلیمان وارث زمین خواهند شد… زیرا که بازوان شریر شکسته خواهد شد و اما صالحان را خداوند تأیید می­کند. خداوند روزهای کاملان را می­داند و میراث آنها خواهد بود تا ابدالآباد.

 

در جای دیگری می­فرماید:

… قومها را به انصاف داوری خواهد کرد. آسمان شادی کند و زمین مسرور گردد. دریا و پری آن غرش نمایند. صحرا و هرچه در آن است به وجد آید. آن­گاه تمام درختان جنگل ترنم خواهند نمود به حضور خداوند. زیرا که می­آید، زیرا که برای داوری جهان می­آید. ربع مسکون را به انصاف داوری خواهد کرد، قومها را به امانتِ خود.

 

savior feature various religions saoshyant messiah messiah and mahdi as 4 ویژگی منجی در ادیان مختلف [ سوشیانت، ماشیح، مسیحا و مهدی(عج) ]

 

منجی گرایی در آیین مسیحیت

نویدهای موجود در اناجیل معتبر بدین صورت آمده است:
همچنان که برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می­شود ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد… آن­گاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گردد. و در آن وقت جمیع طوایف زمین سینه­زنی کنند و پسر انسان را ببینند که بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال می­آید… آسمان و زمین زایل خواهد شد، اما سخن من هرگز زایل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان، جز پدر من و بس. لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید.
اما چون پسر انسان در جلال خود با جمیع ملائکه مقدس خود آید، آن­گاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست و جمیع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدا می­کنند، به قسمتی که شبان میشها را از بزها جدا می­کند.

آن­گاه پسر انسان را ببینند که با قوت و جلال عظیم بر اَبرها می­آید، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهای زمین تا به اقصای فلک فراهم خواهد آورد… ولی از آن روز و ساعت، غیر از پدر هیچ­کس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بیدار شده، دعا کنید، زیرا نمی­دانید که آن وقت کی می­شود.
کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می­کشند، که چه وقت مراجعت کند، تا هر وقت آید و در را بکوبد بی­درنگ برای او باز کنند. خوشا به حال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیدار یابد… پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی­برید پسر انسان می­آید.

در انجیل یوحنّا (بندهای 12ـ17) نویدهای جالب و جامعی درباره منجی و موعود آخرالزمان دارد. توضیح اینکه کلمه پسر انسان مطابق نوشته مسترهاکس آمریکایی در کتاب خود به نام قاموس کتاب مقدس، هشتاد بار در انجیل و ملحقات آن (عهد جدید) تکرار شده که فقط سی مورد آن بر حضرت عیسی(ع) قابل تطبیق می­باشد و پنجاه مورد دیگر از نجات دهنده­ای سخن می­گوید که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، عیسی نیز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد کرد و از ساعت و روز ظهور او جز خدا کسی اطلاع ندارد.

 

از کتب مقدس این چنین برداشت می­شود که: شخصی برای اصلاح جامعه بشری و تشکیل حکومت جهانی به عنوان نجات­بخش و منجی خواهد آمد که همه انتظار او را دارند، چنان­که از تمامی عبارات کتب مقدس استفاده می­گردد. دیگر اینکه همه ملتهای جهان و تمامی مردم دنیا از او پیروی می­کنند و زیر نفوذ او خواهند رفت و او بر جهان حکومت خواهد کرد و رئیس جهان خواهد بود و سلطنت او در ربع مسکون مستقر خواهد شد. 
او از خود تکلم نمی­کند و روی هوای نفس خود حرف نمی­زند و بلکه طبق آنچه از خدای تعالی و پیامبران شنیده است سخن خواهد گفت.او وقتی بیاید مردم را به جمیع راستیها هدایت خواهد نمود. او مردم را به عدالت ملزم می­کند و خودش به عدالت داوری می­کند.قبل از آمدن او دنیا پر از ظلم و جور می­شود و سراسر جهان را ظالمین و ستمگران احاطه می­کنند.

وقتی او بیاید همه اضداد در کنار یکدیگر با صلح و صفا زندگی می­کنند و حتی درندگان و حیوانات موذی کوچک­ترین آسیبی به حیوانات اهلی نمی­زنند. او قدرتمندترین ابرقدرتها را سرکوب می­کند و به­طور کلی اشرار را از بین می­برد و اثری از آنها باقی نمی­گذارد. بعد از ظهور او صالحان و صدیقان و حلیمان وارث زمین می­شوند و جهان و آنچه در اوست به آنان تعلق خواهد گرفت.
همه باید منتظر او باشند، زیرا وقت ظهورش مشخص نیست و حتی ملائکه آسمان هم نمی­دانند و بالاخره جز خدای تعالی کسی از آمدنش اطلاع ندارد. بنابراین باید همه بیدار باشند و آمدنش را انتظار داشته باشند. همه چیز در اختیار او قرار خواهد گرفت و او بر ابرهای آسمان با قوّت و جلال خواهد آمد.او جهان را از معرفت خدای تعالی پر خواهد کرد و مردم دنیا همه خداشناس خواهند شد.و خلاصه وظیفه مردم در زمان غیبت او این است که برای ظهورش دعا کنند و همیشه منتظر او باشند، زیر او ناگهانی خواهد آمد.

 

از آنجا که یاوران این موعود جهانی در حکومت ایشان را همراهی می­کنند، بررسی کوتاهی از ویژگیهای این یاران خالی از لطف نیست.

 

ویژگی یاران سوشیانت
در متون مزدیسنایی از دو نوع یار برای موعود (های) آخرالزمان نام برده شده است: یارانی که در عصر ظهور زندگی می­کنند و یاورانی که در زمانهای سابق رحلت کرده­اند، و هنگام ظهور منجی زنده شده، او را یاری خواهند کرد. در متون پهلوی، دسته دوم را جاودانیها خوانده و از شماری افراد، یلان و پهلوانان تاریخی در جایگاه یاوران سوشیانس یاد کرده­اند. شمار این افراد را پانزده مرد و پانزده زن دانسته و با احتساب زرتشت، از چهارده مرد یاد کرده­اند. در حالی که یک مرد و پانزده زن به نام خوانده نشده­اند. این جاودانیها در هزاره سوشیانس پدید آیند و رستاخیز برانگیزانند و جهان جاودانی را بیارایند. به تصریح اوستای نو و متون پهلوی، ابدان گنهکاران و مجرمان همچون منافقان دوباره زنده نخواهد شد؛ اما پرهیزگاران به زمین باز آیند، نه به آن چهره که در گذشته­اند و نه از آن آمیزه که پیش ساخته شدند؛ بلکه موجودات مادی از گل روشن و بدون تاریکی، آب بدون زهر، آتش بدون دود، و باد خوشبوی ساخته شده باشند.

 

خصوصیات یاران منجی موعود چنین است
نیک اندیش، نیک گفتار، نیک کردار، هرگز سخن دروغ بر زبان نیاورند؛ قول خود را نمی­شکنند و عفریت خشم از آنان می­گریزد. افزون بر این فرشتگان مقرب الهی، هفت امشاسپند نیز در جایگاه یاوران سوشیانس مطرح شده­اند.

 

خصوصیات یاوران منجی در آیین یهود و مسیحیت
در عهدین برای یاران حضرت ویژگی خاصی بیان شده است:

 

در اشعیای نبی می­گوید:
علمی به جهت امتهای بعد برپا خواهد کرد و از اقصای زمین برای ایشان صفیر خواهد زد و ایشان تعجیل نموده، به زودی خواهند آمد و در میان ایشان احدی خسته و لغزش خورنده نخواهد بود و احدی نه پلکی خواهد زد و نه خواهد خوابید و کمربند احدی از ایشان باز نشده، دوال نعلین احدی گسیخته نخواهد شد که تیرهای ایشان تیز و کمانهای ایشان زده شده است، ایشان مثل شیر ماده و مانند شیران ژیان غرش خواهند کرد.

 

در دانیال نبی می­گوید:

در ایام این پادشاهان خدای آسمانها سلطنتی را که تا به ابد زایل نشود برپا خواهد نمود.در مزمور می­گوید: چشمان خداوند به سوی صالحان است. چون صالحان فریاد برآورند، خداوند آنها را شنیده و ایشان را از تنگیهای ایشان رهایی بخشد.در اشعیای نبی آمده است: ای رسولان تیزرو بروید نزد امت بلند قامت و براق، نزد قومی که از ابتدایش تاکنون مهیب بوده­اند، یعنی امت زورآورنده و پایمال­کننده. در جای دیگر می­گوید: دروازه را بگشایید تا امت عادل که امانت را نگه می­دارند داخل شوند، طریق راستان استقامت است.همچنین در بخشی دیگر بیان شده است: اینک بعضی از جای دور خواهند آمد و بعضی از شمال و از مغرب؛ ای آسمانها ترنم کنید و ای زمین وجد نما و ای کوهها آواز شادمانی دهید؛ زیرا خداوند قوم خود را تسلی می­دهد.

 

جمع­بندی و نتیجه­گیری
هدف از مقایسه سیر اندیشه و اعتقاد نجات­بخشی و تطور آن در هر یک از ادیان و همچنین برابری ادیان در اعتقاد به ظهور منجی، بیان این نکته نیست که دینی از دین دیگر در این مسئله خاص متأثر گردیده و یا بر آن تأثیر گذاشته است. آنچه در این پژوهش مورد نظر می­باشد این است که موارد همانند یا مشترک ادیان کنار هم قرار گیرند و این نتیجه کلی به دست آید که اندیشه نجات­بخشی و اشاره به موعودی که در پایان جهان خواهد آمد و نظامی همسان با دستورهای خداوند خواهد ساخت، در همه ادیان وجود دارد. اما اینکه این موعود کیست، چه موقع و کجا ظهور خواهد کرد، از جمله مسائل مورد اختلاف می­باشد. آنچه مشترک است این است که نجات­دهنده آخرالزمان از خاندان نبوت و دارای همه صفات پسندیده است. در همه ادیان نوعی اعجاز در مسائل مربوط به موعود دیده می­شود. وصف جهان انتظار در ادیان گوناگون الگوی واحدی دارد؛ جامعه­ای است که در زمینه­های فردی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی، علمی و فرهنگی به ابتذال کشیده شده، فساد و تباهی به اوج خود رسیده؛ آن­گاه است که فرج نزدیک است.

همه ادیان با عبارات و شیوه­های واحدی از ویژگیهای عصر انتظار یاد کرده­اند. سبب این همسانی این است که در همه دورانها و برای همه مردم، ستم، کینه و جنایت ناپسند بوده است. از این رو، انتظار جامعه­ای بدون ظلم و تصور جامعه آرمانی از گذشته­های دور تاکنون اندیشه بسیاری از دانشمندان و محققان بوده است. به گونه­ای که هر یک از آنان طرحی جداگانه برای ایجاد جامعه آرمانی تدوین نموده است. طرح این گونه مسائل از سوی دانشمندان گوناگون و ریشه­یابی آن در ادیان مختلف مانند یهود، مسیحیت و زرتشت و حتی مسلکهایی همچون برهما و بودا نشانه این است که زندگی در یک جامعه آرمانی خالی از ظلم و ستم ریشه در نهاد بشریت دارد. اما آنچه تمام این طرحها را غیرعملی نموده، این است که آنها واقع بینانه و همراه با ارائه روشن نیستند، بلکه فقط یک جامعه آرمانی را به تصویر کشیده­اند نه راه و روش رسیدن به آن را. همچنین هدفهایی برای این طرحها تعیین نشده است تا بدان وسیله اراده و شور و خواست مردم را برانگیزد و آنان را به تغییر اوضاع و احوال موجود مایل گرداند. تنها طرحی که دارای این خصایص می­باشد، اسلام است.

 

تحقق این جامعه آرمانی در متون دینی ما پیشگویی شده و هدف نهایی جامعه آرمانی این است که انسانها به کمال حقیقی برسند؛ کمالی که جز بر اثر خداشناسی، خداپرستی، اطاعت کامل و دقیق از اوامر و نواهی الهی و کسب رضای خداوند و تقرب به درگاه او حاصل شدنی نیست. جامعه­ای که خداوند وعده فرموده است، جامعه­ای است که افرادش عقاید، اخلاق و اعمال موافق با تعالیم و احکام اسلامی دارند. البته همان گونه که در متن مقاله ذکر شد، اندیشه مهدویت و وجود موعود برای اصلاح جهان تنها در آیین اسلام طرح نشده، بلکه بشارتی است که خدای متعال به همه انبیا داده است و تمامی ادیان توحیدی منادی این اندیشه بوده­اند و آینده جهان را از آنِ صالحان خوانده­اند و حاکمیت عدالت را بر سراسر گیتی حتمی قلمداد کرده­اند. این اندیشه آن­قدر در ادیان توحیدی پررونق و آشکار بوده است که به ادیان غیرتوحیدی نیز رنگ داده و ادیانی که به ظاهر منشأ الهی نداشته­اند نیز اعتراف به وجود مصلح جهانی کرده­اند.

گفتنی است که همه بشارتها، وعده­ها و اشاره­ها که در همه آیینها و دیانتها آمده است، نظر به قیام الهی آخرالزمان و حرکت بشری ـ الهی مصلحی دارد که در پایان ادوار نبوت و در امتداد جریان دین اسلام، از داخل اسلام ظهور خواهد کرد. این است که هرگاه موعود گفته می­شود، منظور موعود و منجی نهایی و منتظَر آخرین است. به بیان دیگر منظور از نجات­بخشی در ادیان، همان منجی­گرایی در آیینهای مختلف است که منطبق با نظریه مهدویت می­باشد. و چه باشکوه است تصور ایامی که تنها حاکم عالم، دادگستری چون قائم آل­محمد باشد و چه زیباست زندگی در ایامی که پرچمی جز پرچم توحید در اهتزار نباشد و ندایی جز ندای حق به گوش جهانیان نرسد؛ دورانی سرشار از عطوفت و مهربانی که عدالت، آزادگی و کرامت انسانی سرتاسر گیتی را پر کند.صولاً اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار منجی (فتوریسم) عقیده­ای است که در کیشهای آسمانی؛ یهود، زرتشت، مسیحیت و مدعیان نبوت عموماً و دین مقدس اسلام خصوصاً، به مثابه یک اصل مسلّم، مورد قبول واقع شده است. شور و التهاب انتظار موعود آخرالزمان، در تاریخ پرفراز و نشیب این ادیان موج می­زند.

 

جشن آغاز امامت امام زمان؛ درست یا غلط؟

عده زیادی روز نهم ربیع الاول را روز شادی و جشن می دانند. برخی آن را عید تاج گذاری امام زمان (روح های ما فدای خاک قدومش) و یا مودبانه تر روز آغاز امامت ایشان می دانند و این به جهت آن است که قول معروف درباره تاریخ شهادت امام حسن عسگری (ع) هشتم ربیع الاول است و از فردای آن روز امامت امام بعدی یعنی امام زمان (عج) شروع می شود. صدا و سیما اصلا محلی از اعراب ندارد ولی صرف یادآوری باید گفت که آنها هم تابع همین نظرند و با ارائه گل های بزرگ و گران در اخبارهای سراسری و احیانا نشست و بحث در خصوص امامت و ولایت و در بعضی موارد تبریک مستقیم آغاز امامت امام زمان به این دسته پایبندند.

استدلال ما این است که معنی ندارد فردای شهادت یک امام معصوم خوشحالی کنیم و جشن بگیریم به جهت امام شدن امام بعدی. مگر نه اینکه همه بزرگواران و حضرات معصومین ما نور واحد هستند. پس رفتن یکی و آمدن دیگری حتی اگر امام زمان باشد چه فرقی دارد. اتفاقا این باعث اندوه است که یک امام و یک واسطه فیض و یک معصوم با خصوصیات آن چنانی که در جامعه کبیره می خوانیم را به دست خود کشته ایم (چه ما چه دشمنان ما، به هر حال ما انسان ها) و بعد خوشحالیم که بعدی آمد. بی معنی به نظر می رسد. شاید اتفاقا باید ناراحت باشیم که یکی از تعداد ثابت دوازده نفری وعده داده شده ایشان کمتر شد!

از طرف دیگر آیا نباید ما در همه چیزمان نگاه به معصومین و پیشوایان خود کنیم؟!

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِیعَةً یَنْصُرُونَنَا وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ یَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِینَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ إِلَیْنَا. (بحارالانوار ج۴۴ ص۲۸۷)

مولا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالی مخلوقات زمین را مورد توجه و دقت قرار داد، سپس ما (اهل بیت) را اختیار فرمود و برای ما شیعیان را اختیار فرمود. شیعیانمان ما را یاری می کنند و در فرح و شادی ما اظهار خوشحالی می کنند و برای حزن ما اظهار حزن و اندوه می کنند. و آنها اموال و نفس های خودشان را برای ما بذل و بخشش می نمایند. آنها از ما و به سوی ما هستند.

کدامیک از معصومین چنین روالی را توصیه کرده اند؟ خود امام زمان (عج) فردای شهادت پدر بزرگوارشان خوشحال بودند یا ناراحت؟ مقام معظم رهبری توصیه به جشن می کنند و تبریک می گویند این روز را؟ امام خمینی در این روز خوشحال بود؟ حضرت آقای بهجت چطور؟ (من واقعا نمی دانم ها. اگر درباره سیره این بزرگان در این باره کسی چیزی می داند عنوان کند)

نکته دیگر اینکه ما از این جشن ها که می گیریم به کجا قرار است برسیم؟ اگر قرار است به بهانه آغاز ولایت و امامت امام زمان جشن بگیریم تا مردم یادشان نرود که منتظرند و امامی دارند و اینها … (برخی از دسته اول استدلال شان این است) نیازی به جشن گرفتن و عید گرفتن است؟ نیازی به گل و شیرینی است؟ خوب نیست در عین اینکه هنوز در مصیبت امام عسگری هستیم درباره امامت امام زمان و پایبندی به آن حضرت و خصوصیات واقعی انتظار به بحث و پخش سخنرانی ها و وعظ ها بپردازیم. از گل گذاشتن در اخبار سراسری چه چیزی عاید می شود؟

 اگر بخواهد این برای امامان دیگر تعمیم داده شود اصلا خوب نیست. ولی خوب به هر حال برای امام زمان چون که ایشان امام حی هستند، می شود توجیه داشته باشد. این مساله جشن گرفتن یک بدعت جدید در این سالها نیست و از سالیان دورتر مرسوم بوده که شیعیان این روز را به عنوان آغاز امامت ایشان جشن می گرفته اند.

چرا برای دیگر امامان معصوم چنین کاری نمی کنیم. اگر این طور است باید فردای عاشورا عید امامت حضرت سجاد (ع) را بگیریم. ایشان کم کسی بوده اند؟ کم امامی بوده اند؟ کمتر از بقیه واسطه فیض بوده اند؟ کمتر از بقیه همه آن صفات اشاره شده در جامعه کبیره را دارند؟! هرگز. پس چرا برای ایشان چنین کاری نمی کنیم؟

 اینکه امام علی، امام حسین، امام صادق، امام رضا و امام زمان معروف هستند و بدون آنکه واضح گفته شود انگار در ذهن خیلی ها این عزیزان از بقیه بالاترند. انگار که امامان تاثیرگذارتری بوده اند و بیشتر امامت کرده اند تا بقیه! از بقیه خیلی نمی دانیم جز اینکه معمولا در زندان بوده اند و نتوانسته اند آن چنان که ما از کربلا خوشمان می آید کربلا بیافرینند. یا مزار شریف شان در ایران نیست و ما برای همین خیلی باهاشان ارتباط نداریم. نه سریال شان را می سازیم. نه به شان توسل می کنیم. و نه شهادت شان را چند روز و یک دهه عزاداری می کنیم. به یک روز اکتفا می کنیم و فردایش هم جشن امامت امام بعدی را می گیریم که خیلی خیلی معروف تر هستند و امام حی و آخرین امام و منجی عالم.

 

در همین باره بخوانید:

- جایگاه جشن امامت مهدی موعود (عج) در جامعه – نشریه الکترونیک ساعت صفر
- مهدی یاوران

- علت غیبت

روز دختران مبارک باد

به مناسبت میلاد حضرت فاطمه معصومه (س) در این بسته متن تبریک روز دختر را برای شما کاربران عزیز آماده کرده است.

 حضرت معصومه (س) از با فضیلت‌ترین بانوان خاندان اهل بیت (ع) می‌‎باشد. ایشان دختر امام موسی‌ کاظم (ع) و خواهر تنی امام رضا (ع) از پرهیزگارترین زنان شیعه بوده‌اند. مرقد ایشان در شهر قم واقع است و در روایات بر فضیلت زیاد زیارت ایشان تاکید بسیاری شده است.

ادامه مطلب: روز دختران مبارک باد

ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری(ع)

در سوگ یازدهمین خورشید آسمان امامت و ولایت

شهادت جانسوز حضرت امام حسن عسکری (علیه السلام) را به همه پیروان و دوستداران آن حضرت و به خصوص به ساحت مقدس امام عصر (ارواحنا له الفدا) تسلیت و تعزیت می گوییم.

امام حسن عسکری (علیه السلام) روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260  هجری، هنگام نماز صبح به شهادت رسیدند. ابن بابویه و دیگران گفته‌اند که معتمد عباسی آن بزرگوار را با زهر شهید نمود.

ابوسهل می‌گوید: "در محضر امام عسکری (علیه السلام) بودم که امام به خادم خود فرمود تا مقداری آب بجوشاند. پس از آنکه آماده شد، مادر حضرت حجت (عج) آن را برای امام (علیه السلام) آورد، همینکه خواست ظرف را به دست آن حضرت بدهد و حضرت بیاشامد،  دست مبارکش لرزید و ظرف به دندانهای پیشین ایشان برخورد کرد. امام ظرف را بر زمین گذاشت و به خادم خود فرمود: "داخل این اتاق می‌شوی و کودکی را به حال سجده می‌بینی، او را نزد من بیاور."

ابوسهل می‌گوید که خادم گفت: "من وارد اتاق شدم؛ ناگاه چشمم به کودکی افتاد که سر به سجده نهاده بود و انگشت اشاره خود را به سوی آسمان بلند کرده بود. به آن بزرگوار،  سلام کردم و آن حضرت پاسخ مرا داد و نماز و سجده را مختصر کرد. پس از پایان نماز، عرض کردم که امام عسکری (علیه السلام) می‌فرماید شما نزد او بروید. در همین هنگام مادر بزرگوارش آمد و دستش را گرفت و نزد پدر برد.

ابوسهل می‌گوید چون آن کودک به محضر امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید و  سلام کرد، بر چهره‌ اش نگاه کردم، دیدم که رنگ چهره مبارکش روشنایی و تلالو دارد و موی سرش به هم پیچیده و مجعد و ما بین دندانهایش گشاده است. همینکه امام عسکری (علیه السلام) نگاهش به فرزندش افتاد، گریست و فرمود: "ای سید خاندان خود، مرا آب بده، همانا من به سوی پروردگار خویش می‌روم." آن آقازاده ظرف آب را به دست خویش گرفت و بر دهان پدر گذاشت و او را سیراب کرد. آنگاه امام (علیه السلام) فرمود: "پسرم!، بشارت باد تو را که تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین و تویی پسر و جانشین من و منم پدر تو، و تویی محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السلام) و پدر توست رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و تویی خاتم ائمه طاهرین و نام تو همنام رسول خدا است. این عهدی است به من از پدرم و پدرهای طاهرین ... و در همان هنگام بود که حضرت امام عسکری (علیه السلام) به شهادت رسید.(۱)
 

مشهد ،انتهای بلواری شهید فکوری ، بین میدان شهید جوان و میدان شهید آل شهیدی حراست دانشگاه علوم پزشکی مشهد- صندوق پستی: 1364- 9177899191


تلفن: 38763395 051 نمابر: 38763917 051 سامانه پيام کوتاه :9830007273010027 پست الکترونيک: herasat@mums.ac.ir


تمام حقوق مادی و معنوی این سایت مربوط به دانشگاه علوم پزشکی مشهد می باشد و هرگونه کپی برداری از مطالب آن تنها با ذکر منبع بلامانع است